سهروردی شیخ شهید عالم کامل شهاب الدین سهروردی

گزارشی کوتاه از زندگی شهاب‌الدین سهروردی


قُل لأصحابی رأونی میتاً فَبکونی إذ رأونی حزناً
لا تظنّونی بأنّی میتٌ لیس ذا المیت والله أنا (۱)
سپاس باد خدای بزرگ و بلندمرتبه ‌‌را که آفریدگانش را با استواری تمام آفرید، و آنان را به شناختن خالق با مشاهده‌ی ساخته‌هایش و شواهد ربوبیت راهنمایی کرده است و از میان بندگانش پاک‌ترین و بهترین آنان را برگزید و هرکه را و هرچه را و به هر طور که خواست بی‌نیاز ساخت و مراتب متفاوتی از هدایت و توفیق را به آنان بخشید؛ همانگونه که مراتب مختلفی از اخلاق و مکاسب و امید‌ها و کار‌ها را بدآنان بخشیده است. درود و سلام خدا بر پیشرو و بزرگ و گرامی پیامبران، خورشید پاکان محمد (ص) و بنده و فرستاده‌اش و همچنین بر آل و اصحاب ایشان باد.
پیش از پرداختن به عمق متن مقاله می‌خواهم مقدمه‌ای را به منظور روشن سازی و راه‌گشایی افکار خوانندگان بیان دارم.
تصوف ناب اسلامی دارای دو مدرسه است که به کتاب خدا و سنت نبوی چنگ زده‌اند و سیدالمرسلین را امام، پیشرو و الگوی خود قرار داده‌اند و از انوار محبت الهی و الهامات روح قرآنی و از الگوهای امّت پیامبر راهی به سوی شناخت و مسیری برای سلوک و راهی برای وصول به پروردگار برگزیده‌اند. این دو مدرسه قلب، زبان و بیان تصوف هستند و دارای حد ومرز در روش، قواعد، سلوک و تعالی خود می‌باشند، که از کتاب و سنت جوشیده‌اند و در این راه دچار تفرقه نگردیده‌اند و ذوق و شوق آنان دستخوش نقصان و کاستی نشده است و هیچگاه با مفاهیم فلسفی درنیامیخته است و موانع دست و پاگیر و پوچ درآن رخنه نکرده است و به سوی سرحدّ صوفیگرایانه‌ی خود حرکت کرده است.
مدرسه‌ی اوّل: مدرسه‌ی اوّل مدرسه‌ی امام ابوالقاسم جنید بغدادی است که مساجد را پایگاه دعوت خود قرارداده‌ و حلقه‌های درس خود را به پایگاه تربیت افراد و فارغ التحصیل شدن رجال (دانشمندان) تبدیل کرده‌ است و مردانی را تربیت و تحویل جامعه داده که کتاب‌های اصول تصوف در دامنشان موج می‌زند و مانند پرچم‌هایی که راهنمای راهشان و ترسیم کننده‌ی مسیرشان و مشخص کننده‌ی مرز‌هایشان است.
مدرسه‌ی دوّم: مدرسه‌ی دوّم مدرسه‌ای است که کتاب‌ها را پایگاهی برای دعوت و شرح رساله‌ها و پخش علوم و ذوق‌ها و شوق‌ها و معراج‌های خود قرار داده‌ است و از صفحه‌های این کتاب‌ها پایگاه‌هایی برای تربیت و فارغ التحصیل شدن دانشمندان و رجال نامی و ذخیره‌های یگانه و جاودان برای نسل‌های آینده ساخته‌ است. این مدرسه، مدرسه‌ی سراج الدین طوسی و هجویری و ابوالقاسم قشیری و سلمی می‌باشد.
متأسفانه می‌بینیم که تصوف ناب اسلامی همانند سایر معارف اسلامی دچار ظهور مدعیانی در کردار و گفتار گردید. به همین دلیل کسانی که درباره‌ی تصوف کتاب نوشته‌اند همواره از گرفتار شدن در دام وحدت وجود هشدار داده‌اند و پیوسته بیان داشته‌اند که خداوند قدیم است نه حادث، که در این فرصت کوتاه مجال بیان آنان نیست.
تصوف ناب اسلامی در گذر تاریخ نمونه‌ای از شکوه اخلاقی و روحی، کمال بندگی و ایمان و نمونه‌ای عالی و درخشان در پرتو علم و معرفت بوده است. شاعر مسلمان محمد اقبال می‌گوید: «اسلامی را که در نزد صوفیه، مطابق با زیبایی و کمال و انسانیّت متعالی و برادری والا درک کردم در نزد فقها و متکلّمین هرگز به آن نرسیدم.»
کسی که می‌خواهد درباره‌ی این گروه و نظراتشان تحقیق کند باید با اصول آنان آشنایی کامل داشته باشد تا بتواند بین آنان و کسانی که خود را به جای آنان جا می‌زنند و لباس آنان را بر تن می‌کنند و خود را با نام آنان معرفی می‌کنند، تمایز قائل شود تا اشتباه نکند و دچار گناه نگردد، چون این گروه (صوفیه‌ی واقعی) متصوفه‌ی راستین را که امانتدار خدا در زمین هستند و خزانه‌دار اسرار و علم خدایند و بندگان خالص و اولیای پرهیزگار و دوستداران راستین و صالح خدایند. اینان کسانی هستند که خداوند قلب‌هایشان را با نور شناخت خود زنده کرده و اعضای آنان را به خدمتگزاری خود زینت داده است و زبان آنان را به ذکر خود مشغول کرده و آنان را به سوی سر منزل دوستی و همراهی خود رهنمون ساخته است و لباس هدایت را بر آنان پوشانیده است و آنان را از غیر خود (ماسوی الله) بی‌نیاز و مأیوس گردانیده است و آنان هم از همه بریده و تنها به او توکل می‌کنند و به آستانش پناه می‌برند و به هرآنچه او بخواهد راضیند و بر بلا‌ها (آزمایش‌های الهی) صبر می‌ورزند و به خاطر او از سرزمین و خانواده‌ی خود جدا گشته‌اند و می‌گردند.
 «ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّـهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، قُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ وَسَلَامٌ عَلَىٰ عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَی»


زندگی و اندیشه‌های شهاب الدین سهروردی:
طبیعی است که هر محقق دانا که دروازه‌های عرفان اسلامی به روی قلبش باز شده باشد و از چشمه‌های حکمت ربانی رشحاتی را نوشیده باشد باید شخصیت فیلسوف کُرد ایرانی مسلمان  «شهاب الدین سهروردی» را بشناسد. آنگونه که می‌بینیم دانشمندان و منتقدان کنونی تحقیقات متعددی را درباره‌ی زندگی سهروردی و تألیفاتش انجام داده‌اند که ما را به آن وا می‌دارند ترجمان مفصلی در راستای زندگی و تألیفاتش به رشته‌ی تحریر درآوریم.
شهاب‌الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی ملقب به مقتول و شیخ شهید و شیخ الاشراق در سال ۵۴۹ﻫ مصادف با ۱۱۵۴م در روستای سهرورد از روستاهای شهرستان زنجان در ایران متولد شد (2) آنگونه که پیداست تعداد زیادی از علمای اسلام از شهر زنجان ظهور پیدا کرده‌اند. سهروردی دروس ابتدایی را در محضر مجدالدین ‌الجیلی در مراغه- که هلاکو خان مغول آنجا را به رصدخانه تبدیل کرد- فرا گرفت. سپس به اصفهان که در آن زمان یکی از مراکز مهم علوم اسلامی بود سفر کرد و دروس عالیه را در محضر ظهیرالدین قاری به پایان رسانید. شایان ذکر است که فخرالدین رازی که از بزرگ‌ترین مخالفان فلسفه است، در مدرسه‌ی اصفهان از دوستان صمیمی سهروردی بود. سهروردی به شهرهای ایران سفر می‌کرد تا تحقیقات و معلومات خود را کامل کند و حقیقت واقعی را که در تمام زندگانیش دنبال آن می‌گشت پیدا کند. در ادامه‌ی این سفر‌ها بود که قضا و قدر الهی او را به دیدار شهر اناطول سوریه نائل‌ کرد و او از دیدن این مناظر زیبا متحیر گشت. در یکی از سفر‌هایش از دمشق به حلب با ملک ظاهر‌ بن ‌صلاح‌الدین ‌ایوبی (رضی الله عنه) دیدار کرد. از آنجا که ملک ظاهر متصوّفه و دانشمندان را دوست می‌داشت و تمام تلاشش را برای گرامی داشتن آنان صرف می‌کرد از سهروردی خواست ‌تا در قصر پادشاهیش واقع در حلب ساکن شود، سهروردی هم دعوتش را پذیرفت و در حلب سکنی گزید. از آنجایی که سهروردی افکار و حقایقی را که بیشتر مردم نمی‌توانستند درک کنند، با صراحت بیان می‌داشت، دشمنانش او را به زندیق بودن متهم کردند. به همین دلیل علماء (فقهاء) فتوای قتل (اباحه‌ی خون) او را صادر کردند و ملک ظاهر او را زندانی کرد و در زندان قلعه‌ی حلب در سال ۵۸۷ ه.ق مصادف با ۱۷۹۱م خفه کردند. اینچنین سرانجام سهروردی‌‌ همان سرانجام دوست هم عقیده‌اش منصور حلّاج گردید. از سهروردی آثار و تألیفاتی برجای مانده است که از زیبا‌ترین ترشحات فلسفی به ویژه حکمت اشراق می‌باشد که مبدع و صاحب آن است.


آثار سهروردی را می‌توان بدینگونه تقسیم‌بندی کرد:
الف) آموزشی و عقیدتی: ۱- التلویحات ۲- المقاومات ۳- المطارحات ۴- حکمة الإشراق
ب) رسائل مختلفی به زبان‌های‌عربی و فارسی: ۱- هیاکل ‌النور ۲- الألواح العمادیة ۳- پرتونامه ۴- یزدان شناخت ۵- بستان ‌القلوب
ج) روایات صوفی‌گرایانه یا داستانهای رمزگونه که حرکت نفس و چگونگی آزاد شدن نفس از بندگی غیرخدا را نمایان می‌دارد که این رسائل همه به زبان فارسی هستند: ۱- عقل سرخ ۲- آواز پر جبرئیل ۳- قصة غربة الغربیة ۴- لغت موران
د) سهروردی دارای ترجمه‌ها و شروحی بر کتاب‌های قدیمی فلسفه نیز هست از جمله:
۱ – ترجمه‌ی رسالة الطیر ابن‌سینا ۲- شرحی بر اشارات و تنبیهات ۳- رساله‌ای درباره‌ی عشق
ﻫ) دعا‌ها و اورادی به‌ زبان عربی که سهروردی خود آنان را با عنوان «التقدیسات و الواردات» نامگذاری کرده است. (3)
بر ‌کسی پوشیده نیست که سهروردی حکیم (فیلسوف)، ادیب، شاعر، متکلّم و فقیه بود و در سرودن شعر عربی دستی توانا داشت و اشعار ‌عربیش به واسطه‌ی زیبایی در الفاظ و معنی متمایزند و اشعار و کلمات قصارش بسیار رساست و با اندیشه‌های عرفان اسلامی خارج از تکلّف و تصنّع درآمیخته است و ایشان بر زبان عربی در نظم و نثر حرص می‌ورزید. در تمامی‌ آثارش مهارت کامل او و براعت ممتازش در بکارگیری الفاظ و ترکیب‌هایی که نشانگر ذوق سلیم و قلب پاک (پرهیزگار) او برای بندگی خداوند می‌باشد، نمایان است. بیان شعری او با انعطاف‌پذیری و صلابتی که مناسب معانی عرفانی‌ای که در ذات نرم و پر از آرامش و راحتی او بود متمایز است.
نظر برخی از دانشمندان درباره‌ی سهروردی:
۱- ابن اصیبعه: او در اصول فقه بسیار زبردست بود و هوش سرشاری داشت و به قدری فصیح بود که هرکسی با او مناظره می‌کرد مغلوب می‌گشت. (4)
۲- فخر ماردینی: این جوان بسیار هوشمند است و با او که به صحبت می‌نشینم همیشه از شدت بی‌پروایی و نترسی او دلهره دارم. در جایی دیگر می‌گوید سهروردی با فقهای حلب مناظره کرد و هیچ یک از آنان با او همنشین نشدند تا ملک ظاهر او را به نزد خود خواند و برای او مجلس مخصوصی ترتیب داد و فضایل او آشکار گردید و ملک ظاهر بیشتر به او دلبستگی پیدا کرد و شیفته‌ی او شد، به همین دلیل درباریان (رقیبان سهروردی) به او تهمت کفر دادند و به پادشاه (صلاح‌الدین ‌ایوبی) نامه‌ای نوشتند و او را از اینکه سهروردی باعث فاسد شدن اعتقاد فرزندش (ملک ظاهر) شود بیم دادند، او هم با دستور فوری فرمان قتل حتمی سهروردی را صادر کرد و هیچ چاره‌ای جز قتلش باقی نماند و او خود (سهروردی) تصمیم گرفت که غذا نخورد تا از گرسنگی بمیرد. این واقعه در سال ۵۸۶ ه.ق در قلعه‌ی حلب رخ داد و این در حالی بود که سهروردی تنها سی و شش سال از عمر پربرکتش گذشته بود. (5)
۳- ابن خلکان: او را به ارتداد و الحاد متهم کردند-ابن خلکان معتقد است که دلیل عمده‌ی قتلش این بود- و فقهای حلب فتوای قتل او را صادر کردند و کسانی که بر این کار بیشترین تأکید را داشتند «الزین و المجد پسران جبهل» بودند. (6)


سخنانی زیبا از زبان سهروردی:
۱- از هیچ چیزی شگفت‌زده نمی‌شوی هنگامی که بدانی بخشش خداوند پایان‌ناپذیر است و خواندن قرآن بر تو بایسته است بدانگونه که تصور کنی قرآن تنها برای تو نازل شده است و اگر این ویژگی‌ها را در خودت بیابی به درستی که رستگار شده‌ای.
۲- حقیقت یگانه خورشیدی است که چون برج‌های مختلف یک شهر که از آستانهای بزرگ شهر یا راه‌های غیر اصلی به صورت‌های متفاوتی دیده می‌شود ولی در اصل یک حقیقت واحد است.
۳- هیچ کس تنها با تحمل سختی فراوان اهل معرفت نمی‌شود مگر با معارف و مکاشفاتی که کسب می‌کند.
۴- نقطه‌ی آغازین حکمت (فلسفه) بریدن از دنیا، میانه‌ی آن دیدن نور الهی و سرانجامش رسیدن به نامتناهی است.
۵- هرکس که از خیمه‌های شگفت‌انگیز بهشتیان به وجد نیاید در زمره‌ی غافلین و هرکس که شوق حضور در مهمانی خداوند را نداشته باشد در زمره‌ی خاسرین و هرکس که از پرتوهای انوار نزدیک کننده به خداوند (مقربین بارگاه الهی) لذت نبرد از محرومین است.
۶- تا می‌توانی برای آخرتت دعا کن و آنقدر که سعی می‌کنی از خداوند پاداشش را بخواه چون اعمالت هرگز از بین نمی‌روند.
۷- سعی کن امروزت بهتر از دیروزت باشد، وگرنه دچار زیان خواهی شد. رازت و هر آنچه از پیامد‌هایش که بر تو فشار می‌آورد را با فراموش کردنشان، تازه کن. همیشه مرگ را در ذهنت یادآوری کن و پاسدار مردم باش تا مردم هم پاسدار تو باشند و کار امروز را به فردا مینداز که فردا با گرفتاری‌های خاص خود خواهد آمد.
۸- سعی کن در کار‌هایت استوار باشی که مردان استوار ایجاد کننده‌ی حوادث هستند.
۹- کسانی که بر حق پافشاری می‌کنند موانع بر آنان تأثیری ندارند و بلایا آنان را ناراحت نمی‌کنند چون بلایا راه‌هایی هستند که خداوند برای کاروان مردان بزرگ تعیین کرده است که اگر آن راه‌ها را پیمودند سرانجام آن را خواهند یافت و نتیجه‌هایش بر آنها آشکار می‌گردد. هر سرزمینی که به یکی از مصائب دچار نگردد در آرزوی کسب پیروزی خواهد ماند.
۱۰- گرسنگی و شب بیداری بهترین دوستانی هستند که با آنان می‌توان دشمن را با تمام آرزو‌هایشان تضعیف کرد، و از شر دزدان در امان بود.
۱۱- خداوند به وسیله‌ی فقر فرد را به سوی درجات عالی رهنمون می‌سازد.
۱۲- خداوند را برای آنکه دوستش داری پرستش کن نه برای آنکه از او می‌ترسی، چون پرستش از روی ترس دین فرومایگان است.
۱۳- هر شرابی باعث مست شدن می‌شود و هر دریایی باعث غرق شدن، چه تفاوتی بین سرگشته‌ی در تاریکی که به دنبال نور خورشید می‌گردد با کسی که خورشید او را در نور خود غرق کرده است وجود دارد.
۱۴-‌ای انسان وجودت را به بهترین وجه تربیت کن، و آن را از پلیدی‌ها پاک گردان که ارزش کار‌ها به ظاهرشان است.
۱۵- از فکر پلید غافل نباش چون مانند سمی که خالص شده است با وجود میزان اندکش کشنده است و تو نباید بگذاری که نیروی پلیدی تو را ضعیف کند. مشکلات کوچک را از راه بردار پیش از آنکه مشکلات بزرگ‌تر تو را دربرگیرند، و با قلبی بیدار و هوشیار رفتار کن و در جایگاه بزرگی قرار بگیر که تو پرتوی از نور می‌باشی.

پاورقیها و منابع:
1. معجم المؤلفین، عمر کحالة، ج۱۳ص۱۸۹ و مرآت الجنان، ج۲ص۴۳۴ و وفیات الاعیان، ج۵ ص۳۰۵
2.  معجم المؤلفین: عمر رضا کحاله؛ ۱۳، ۱۸۹
3. ثلاثة حکماء مسلمین: دکتر طه حسین نصر؛ دکتر صلاح صاوی، بیروت، ۱۹۷۱، ص۱۰۹
4. طبقات الأطباء، ج۲ص۱۶۷
5. سیر الأعلام النبلاء، ذهب، ج۱۵ص۳۹۲
6. وفیات الأعیان، ج۶ص۲۷۲

فاطمییه

 

بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد

حضرت فاطمه

بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد

من مانده ام که با چه برابر بخوانمت

بانو خدا یکی،تو یکی،اصلا از چه رو

باید که مریم،آسیه،هاجر بخوانمت؟!

دخت نبی و همسر مولا گمان کنم

زیباترست امّ پیمبر بخوانمت

تا ادعای ابتر این قوم رو کنم

با آیه آیه سوره ی کوثر بخوانمت

رنگ رخت کبودیِ یک یاس حک کنم

یا بال و پر شکسته کبوتر بخوانمت؟!

کوچه...فدک...اراذل و اوباش...مادرم!!!

با اشک های چشم حسن،تر بخوانمت

"بازو"ی مرتضی،"درِ"خیبر شکن بُدی

حالا فتاده "دست"،پسِ "در" بخوانمت

محسن سپر برای تو و تو به پشت در

اینجا سزاست فاطمه سنگر بخوانمت

تنها به پشت در،لگد و میخ وبعد از آن...

من ناگزیر لاله ی بستر بخوانمت

بانوی آب و آینه بگذار بگذرم

با یک اشاره بانوی "آذر" بخوانمت

امروز "رهگذر" دگر از پا،نفس فتاد

بانو مدد بده که مکرر بخوانمت

بانو اجازه هست که مادر بخوانمت؟!

این فاطمیه با دل مضطر بخوانمت؟!

جن از نظر قرآن وعترت

جن چیست؟(خواب جنیان,تولید مثل جنیان,مکان جنیان,مرگ جنیان, عمر جن و... )

جن یک واقعیت است یا افسانه

در میان انسانها بر سر خلقت نظام عالم دو دیدگاه کلی وجود دارد، عده ای که همه چیز را ناشی از خلقت ذات الهی می دانند و گروهی دیگر که سرمنشا خلقت نظام عالم را در طبیعت جستجو می کنند. اگرچه میان آنان اختلاف نظرها بسیار عمیق و اساسی است، ولی هیچ یک از این دو گروه نتوانسته اند وجود موجودات ماوراؤالطبیعه را انکار کنند. آنهایی که خداباورند و به روح و معاد معتقدند (غیر از مسلمانان) از آنها به عنوان ارواح خبیثه و یا ارواح شریر و یا شیطان یاد می کنند، برخی هم آنها را موجودات فضایی قلمداد می کنند، مادیون هم که اعتقادی به ذات الهی و قدرت پروردگار ندارند، این موجودات را همان انسانهای اولیه ای می دانند که در سیر تکامل بین انسان و میمون حیران مانده و به شکل و شمایل غریب درآمده اند و یا حتی برخی از ......


آنان معتقدند که اینان انسانهای وحشی و بدوی در اعماق جنگل هستند و گاهی خود را نمایان ساخته و موجب اذیت و آزار انسانهای متمدن می شوند. و اما مسلمانان : بنا به نص صریح قرآن، موجودات عالم به سه گروه گروه تقسیم می شوند: ۱ـ جمادات ۲ـ نباتات ۳ـ حیوانات؛ که یا دارای عقلند مانند انسان، فرشتگان و جنیان و یا فاقد عقل و شعورند مانند حیوانات و باز بنا به آیات نورانی قرآن کریم، باید بدانیم که بدون هیچ شک و تردیدی موجودی با نام �جن� در جهان آفرینش وجود دارد که از نظر تکلیف و شایستگی مورد خطاب پروردگار قرارگرفته و مشابه انسان می باشد، چرا که، ۱ـ سی و چهار بار نام جن در قرآن کریم آورده شده است. ۲ـ هفتاد و دومین سوره قرآن با نام این موجود مزین گردیده است. ۳ـ احادیث و روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع)، امامان و بزرگان علوم دینی در این خصوص، موجود بوده و در دسترس قرار دارد. ۴ـ به وسیله بسیاری از انسانها رویت شده اند. به آیاتی از قرآن کریم که وجود جن را مبرهن می داند اشاره می کنیم:
سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمده و به صف می رفتند. (سروه نمل، آیه ۱۷)
برای خدا شریکانی از جن قرار دادند و حال آن که جن را خدا آفریده است. (سوره انعام، آیه ۱۷)
بگو اگر جن و انس گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی توانند، هر چند که یکدیگر را یاری دهند. (سوره اسرا، آیه ۸۸)
سخن پروردگارت بر تو مقرر شد که جهنم را ازجن و انس انباشته می کنیم. (سوره هود، آیه ۱۱۹)
ای گروه جنیان و آدمیان، اگر می توانید که از قطر آسمان و زمین بگذرید، بیرون روید ولی بیرون نتوانیدرفت مگر با قدرتی. (سوره الرحمن، آیه ۳۳)
مرحوم شیخ مفید در کتاب �ارشاد� آورده است: �در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند�. (ارشاد ص ۳۹۹)
از حضرت امام صادق (ع) روایت شده : روزی حضرت رسول (ص) نشسته بود، مردی به خدمتشان رسید که بلندی قامتش مثل درخت خرما بود. سلام کرد، حضرت جواب داد و سپس فرمود: �خودش و کلامش شبیه جن است�. سپس به او فرمود: کیستی؟ عرض کرد: من هام، پسر هیم، فرزند لاتیس، پسر ابلیس هستم (بحارالانوار ص ۸۳)
بانو حکیمه دختر امام کاظم (ع) گوید: �برادرم امام رضا (ع) را دیدم که جلو در اتاقی با کسی صحبت می کرد در حالی که تنها بود، عرض کردم: با چه کسی سخن می گویید؟ فرمودند: فردی از جن آمده تا مسائلی بپرسد و از چیزهایی شکایت کند� (اصول کافی ص ۳۹۵)
علامه طباطبایی (ره) می فرمودند: �روزی آقای بحرینی که یکی از افراد معروف ومشهور در احضار جن و از متبحرین در علم ابجد و حساب مربعات بود در مجلس ما حضور یافت،چادری آوردند، دو طرفش را به دست من داد و دوطرف دیگر را به دستهای خود گرفت. این چادر به فاصله دو وجب از زمین فاصله داشت. در این حال جنیان را حاضر کرد، صدای غلغله و همهمه شدیدی از زیر چادر برخاست. چادر به شدت تکان می خورد چنان که نزدیک بود از دست ما خارج شود. من محکم نگه داشته بودم، آدمکهایی به قامت دو وجب در زیرچادر بودند و بسیار ازدحام کرده و تکان می خوردند و رفت و آمد داشتند، من با کمال فراست متوجه بودم این صحنه، چشم بندی و صحنه سازی نبوده و صد درصد وقوع امر خارجی بوده است� (رجایی، تهرانی جن و شیطان ص ۴۷)
اینها شمه ای بود از آیات قرآن کریم و احادیث و روایات که هر گونه شک و شبهه ای را در وجود واقعیت جن به یقین تبدیل می سازد.

جن چگونه موجودی است؟

به واقع جن چگونه موجودی است و آیا می توان توسط علوم پیشرفته امروزی آن را اثبات کرد؟جن در لغت به معنای مستور و پوشیده است،همان طور که بچه در رحم و پنهان از چشم ما را �جنین� گویند و جنت اشاره به باغی است که درختان آن مانع از به چشم آمدن زمینش می گردد. و شاید علت شک و تردید در وجود جن نیز همان مستور و پنهان بودنش از انظار و حس بشری است، که علت آن در ذات خلقتش نهفته است. قرآن کریم خلقت جن را چنین بیان می دارد:
و جان (که در بعضی از متون اسلامی آمده است، جان پدر جن است همان طور که آدم، پدر انسان) را پیشتر، از آتش زهرآگین آفریدیم. (سوره حجر، آیه ۲۷)
خدا انسان را از گل خشک شده ای چون خاک سفال آفرید و جنیان را از شعله ای بی دود. (سوره الرحمان، آیه ۱۴ و ۱۵)
مرا از آتش خلق کردی و او (انسان) را از گل آفریدی. (سوره اعراف، آیه ۱۲)
از این آیات در می یابیم که جن، آتش است و انسان از جنس خاک، و این چنین دریافت می شود که جنیان قبل از انسان خلق شده اند، و از آن جایی که هر دو از ماده آفریده شده اند پس مادی هستند، ولی دو تفاوت اساسی آنها را از سایر موجودات متمایز می سازد:
۱ـ می توانند خود را به هر شکل و قیافه ای درآورند (آکام المرجان) (به استثنای پیامبران و ائمه معصوم و بنا به برخی روایات حتی احدی از شیعیان).
۲ـ از چشم موجودات دیگر پنهانند. ملاصدرا پنهان و آشکار شدن جن را با هوا قیاس می کند و این طور عنوان می دارد: �بدن های لطیف آنها در الطاف و نرمی متوسط بوده و از این رو آماده جدایی و یا گردآمدن هستند، چون گرد هم آیند قوام آنها بهتر گشته و مشاهده می گردند و چون جدا گردند قوامشان نازک و جسمشان لطیف می شود و از دیده پنهان می مانند، مانند هوا که وقتی ذراتش گرد هم می آیند غلیظ می شود و به صورت ابر درمی آید و وقتی ذرات از هم جدا می شوند لطیف شده و دیده نمی شوند.� (ملاصدرا، مفاتیح الغیب)
همین ذات وجودی جنیان به آنها این امکان را می دهد که خود را به هر شکلی و با هر حجمی درآورند، چه به اندازه سرسوزن و چه در اندازه اتاقی بزرگ. آنها به واسطه همین ویژگی، بعد زمان برایشان معنا ندارد، و مسافتی را که بشر مدتها باید آن را طی کند، در لحظه ای می پیمایند و اعمالی را که از توان انسان خارج است آنها به راحتی قادر به انجامش هستند. عمده ترین علت شک و تردید در وجود آنان هم همین پنهان بودن از چشم انسانهاست، که البته از نظر علمی هم توجیه پذیر است. چرا که در جهان هستی چیزهای زیادی وجود دارد که به چشم ما قابل رویت نیستند ولی قدرتشان از نظر جسمی از انسان به مراتب بیشتر است، مثل الکترونها، امواج الکتریسیته، نورهای ماورای بنفش، اشعه ایکس، باکتریها و ویروسها، آمیب ها، جانداران تک سلولی و از همه مهمتر ذات اقداس الهی که دیده نمی شود ولی کدام عقل سلیمی می تواند آن را انکار کند؟ بنابراین صرف این که با حواس خود قادر نیستم آنان را درک کنیم، دلیل بر نبودن آنها نیست.

آیا جن ها برتر از انسانند؟

همه ما واژه �از ما بهتران� را به کرات شنیده ایم. این واژه در فرهنگ عامیانه ما اغلب برای جن به کار می رود ولی آیا واقعا این چنین است؟ آیا جن موجودی برتر از انسان است؟ خداوند در قرآن کریم می فرماید: �و ما فرزندان آدم را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت کامل بخشیدیم.� (سوره اسرا، آیه ۷۰)
و همچنین واجب شدن سجده شیطان و فرشتگان بر انسان نیز، خود دلیلی برای برتر بودن نوع انسان است در پیشگاه خداوند. یک انسان کامل بر همه موجودات برتری دارد و حتی بعضی از انسانها که راه برقراری ارتباط با جنیان را می دانند (مدیوم‌ها) می توانند بر آنها تسلط یابند. باز به قرآن کریم استناد می کنیم که می گوید: �از پریان بودند که به فرمان پروردگارش برایش کار می کردند و هر که از آنان از فرمان سرمی پیچید به او عذاب آتش سوزان را می چشاندیم. برای وی هر چه می خواست از بناهای بلند و تندیسها و کاسه هایی چون حوض و دیگهای محکم می ساختند. � (سوره سبا، آیه ۱۲و ۱۳)
اگر چه قرآن کریم در مورد تسلط بر جن فقط از حضرت سلیمان یاد کرده است ولی در بسیاری از کشورها و حتی در کشور خودمان هم نمونه های زیادی دیده شده که اشخاصی با عنوان جن گیر و یا احضارکنندگان ارواح توانسته اند از آن ها بهره گیرند، که البته در مبحثی جدا به آن خواهیم پرداخت. در هر حال باید دانست که در پیشگاه خداوند انسان، اشرف مخلوقات است و یک انسان کامل و مومن بر همه خلایق برتری دارد.

حیات و زیستن جن بر روی زمین چگونه است ؟

بنا بر آیه کریمه قرآن:

این موجود عجیب پیش از آفرینش انسان، خلق شده است. (سوره حجر، آیه ۲۷)
جنیان از شعله های آتش آفریده شده اند. (سوره الرحمن، آیه ۱۴)
جنیان چون انسانها دسته دسته به دنیا آمده اند، تا زمان مرگ زندگی کرده و بعد به جهان آخرت خواهند رفت. (سروره فصلت، آیه ۲۵)
آنها نیز نر و ماده دارند. (سوره جن، آیه ۶)
آن ها نیز تمایلات نفسانی دارند. (سوره الرحمن، آیه ۵۶)�� �تعداد جنیان بیش از آدمیان است. (سوره انعام، آیه ۱۲۸)
همان طور که پیش از این گفته شد، جن موجودی است مادی که از آتش خلق شده است. از آنجایی که ماده است، بنابراین حیات دارد و از آنجایی که دارای حیات است و طبق آیات الهی زاد و ولد می کند پس نر و ماده دارد، خواب و خوراک دارد و پایان زندگی اش با مرگ توام است و باز بنا بر آیات کریمه، زندگی پس از مرگ نیز خواهد داشت که در مبحث دیگری به آن خواهیم پرداخت.

تغذیه جنیان

از آنجا که هر موجودی برای ادامه حیات خود احتیاج به تغذیه و خوراک دارد جنیان نیز به طور قطع از چیزهایی تغذیه می کنند. چنان که �ابن بابویه� نقل کرده است: �گروهی از طایفه جن خدمت پیامبر اکرم (ص) شرفیاب شدند و عرض کردند: ای رسول خدا چیزی برای خوردن به ما عطا فرما، حضرت هم استخوان و بازمانده غذا را به آنها عطا کرد.� (وسایل الشیعه، جلد۱، ص ۲۵۲)
و نیز امام صادق (ع) می فرماید: �استخوان و ضایعات غذای جنیان است�. (وسایل الشیعه)

سخن گفتن جنیان

فطرت انسان به گونه ای است که او را محتاج به سخن گفتن و ارتباط برقرار کردن با همنوعان خود ساخته است. از طرفی اصوات در حیوانات هم به طریق علمی و هم تجربی ثابت شده و همچنین در قرآن و روایات ذکر شده که بعضی از پیامبران (مانند حضرت نوح و سلیمان) زبان حیوانات را دانسته و می توانستند با آنها سخن گویند، در جنیان نیز به همین گونه است، از آنجایی که جنیان نیز مادی هستند و زندگی اجتماعی آنها ایجاب می کند که با یکدیگر سخن بگویند، پس به طور قطع و یقین آنها اصواتی برای انتقال مفاهیم به یکدیگر دارند ولی در فهم ما نیست. البته کسانی می توانند به طریقی حرفهای آنها را دریابند و با آنها سخن گویند; چنانکه حضرت رسول و برخی از امامان با آنها صحبت می کردند و افرادی بنا بر تواناییهای خاصی می توانند با آنها ارتباط برقرار کنند. (ارتباط دهندگان یا جن گیران) از امام صادق (ع) نقل شده است : �روزی امیرالمومنین (ع) در کوفه بر فراز منبر مشغول خطبه بود که ناگهان اژدهایی در حالی که به شدت به طرف مردم می دوید و آنها از او می گریختند پدیدار شد. حضرت فرمود: �راه را برای او باز کنید. � اژدها جلو آمد و از منبر بالا رفت و پاهای حضرت (ع) را بوسید و خود را به پاهای مبارک حضرت مالید و سه بار دمید، سپس پایین آمد و رفت و حضرت خطبه را ادامه داد. وقتی مردم توضیح خواستند ایشان فرمود: او مردی از جن بود که می گفت : فرزندش را یکی از انصار به نام جابر بن سمیع، بدون این که به او آزاری رسانده باشد با سنگ کشته است و اکنون خون فرزندش را می طلبید.� (بحارالانوار، ص ۱۷۲) قابل ذکر است، دری که اژدها از آن وارد و خارج شده بود به �باب الثعبان� (درب اژدها) مشهور شد.
پس از شهادت امیرالمونین (ع)، معاویه که نمی خواست ذکری از فضایل آن حضرت گفته شود دستور داد فیلی آوردند و به آن در بستند. آن‌قدر فیل را در آنجا نگاه داشت تا به باب‌الفیل مشهور شد و هم اکنون نیز، �باب الفیل� (درب فیل) نامیده می‌شود.

به مناسبت رحلت و شهادت ائمه ي معصوم

28 صفر سالروز وفات پیامبر اکرم سرور کاینات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمته دور زمان، محمد مصطفی صلی الله علیه است ، او که امتش را دوست می داشت و خطاب به مردمش می فرمود :

ای مردم عاقل باشید و عاقلانه رفتار کنید. خدا عقل را به سعادتمندان عطا کند و از تیره بختان دریغ کند . نشان عاقل این است که بر نادان ببخشاید ، از ظالم بگذرد ، برای زیر دست تواضع کند ، در تحصیل نیکی از بالا دست خود سبقت بگیرد، به هنگام گفتن در سخن بیندیشد، چون فتنه ای پیش آید به خدا پناه برد و دست و زبان خود نگه دارد، چون فضیلتی بیند غنیمت شمرد و حرص و آزمندی از وی بروز نکند.

او همچنین می فرمود :نشان جاهل این است که همنشین را آزار دهد ، به زیر دست تجاوز کند ، بر بالا دست گردن فرازی کند ، نسجیده لب بگشاید، سخنش گناه است و سکوتش غفلت. چون فتنه پیش آید بشتابد و در مهلکه افتد و چون فضیلتی ببیند روی گرداند و کندی کند . نه از گناه قدیم هراسد و نه در آینده دست از گناه بکشد. در کار خیر تنبلی کند و به آنچه که از نیکی از دست داده اهمیت ندهد .

خطاب به مولا علی (ع) می فرمود : یا علی خداوند خوش دارد که بنده بگوید : پروردگارا گناه مرا بیامرز که جز تو آمرزنده ای نیست ؛ آنگاه از جانب خداوند خطاب شود: فرشتگانم این بنده مومن دانسته که جز من آمرزنده ای نیست . شاهد باشید گناهش را آمرزیدم . سعدی شیراز در قالب عبارت دل نشینی ، این روایت رسول اکرم را چنین نوشته است که :

«هر گاه یکی از بندگان گنه کار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه حق جل و علا بردارد ایزد تعالی در وی نظر نکند ، بازش بخواند اعراض کند . بازش به تضرع و زاری بخواند . حق سبحانه و تعالی فرماید «یا ملائکتی قد استحییت من عبدی و لیس له غیری فقد غفرت له» . دعوتش را اجابت کردم و حاجتش را برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم»

کرم بین و لطف پروردگار گنه بنده کرده است اوست سرمشار

باز به علی علیه السلام و در واقع برای تعلیم امت می فرمود یا علی آفت سخن، دروغ است . همیشه راستگو باش . هیچگاه دروغ از دهانت بیرون نیاید و هرگز به خیانت اقدام مکن .

و در مورد وسوسه های موجود از جن و انس می فرماید :

اگر به هنگام مرگ فرزند، دشمنانی از جن وانس برای ربودن صبرت آمدند و خواستند ترا وسوسه کنند بگو البته زنده ها برای مردن زاده اند، پاره ای از تن من به بهشت می روند و من از این پیشامد خوشحالم.

اگر گفتند که مالت از دست رفت بگو شکری خدای را که دادو گرفت و زکات را برد و دیگ بدهی ندارم .
اگر گفتند مردم بر تو ستم می کنند و تو هیچ کار نمی کنی بگو در قیامت بر آنها که بر مردم ستم می کنند راه تعرض هست و بر نیکوکاران حرجی نیست .

اگر گویند چه قدر نیکی های تو زیاد است تا تو را خودبین سازند بگو بدی هایم از نیکی هایم بیشتر است . اگر گویند چقدر نمازت فراوان است بگو غفلت هایم از نمازم افزون تر است . اگر گویند چرا مالت را به مردم می دهی بگو که بگو آنچه از آنها می گیرم بیشتر است .

اگر گویند چقدر مردم در حق تو ستم کرده اند بگو آنها که ظلمشان کرده ام بیشترند. اگر گوید چه قدر به عبادت می پردازی بگو بسا گناه کرده ام . اگر گوید دنیا را دوست نمی داری ، بگو جایی را که دیگران بدان مغرور شده اند را دوست نمی دارم.

نصايح

    به نام خدا

 

امام علی(ع):

 

خشم خود را فرو خور،که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیدم.

دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه ترین، در عدل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین باش.  

                                          

امام علي (ع):

کسی را که نزدیکانش واگذارند ، بیگانه اورا پذیرا میگردد.

 

امام علی (ع):

سخن و حرف را تا نگفته اي در اختيار توست و هنگامي كه آن را بيان كردي تو در بند سخن گرفتار مي شوي.

 

امام علی (ع):

هیچ ثروتی چون عقل ، هیچ فقری چون نادانی ، هیچ ارثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.

 

امام علی (ع):

خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد ، برای حسابرسی قیامت کار کند ، با قناعت زندگی کند و از خدا راضی باشد.

 

 

 

امام علی (ع):

۱ـ ارزشمندترین بی نیازی ، عقل است ۲ـ بزرگترین فقر، بی خردی است ۳ـ ترسناک ترین تنهایی ، خودپسندی است      ۴ـ گرامی ترین ارزش خانوادگی ، اخلاق نیکوست.

 

امام علی (ع):

ترس با نا امیدی و شرم با محرومیت همراه است و فرصت ها چون ابر می گذرند ، پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید.

 

حضرت فاطمه(س):

هر کس که به فکر خوشبختی ديگران باشد، بالاخره روزی هم خود خوشبخت خواهد شد .

 

خدایا شکر می کنم که به هرآنچه آرزو داشتم نرسیدم، چون اگر به آرزوهایم رسیده بودم، چشم به راه چه چیز دیگری می بودم . خدا را شکر می کنم که خیلی چیزها را نمی دانم، چون در این صورت فرصت یادگیری مطالب تازه را غنیمت می شمارم.

قدرت فوق العاده ی ذهن خودم را را باور  دارم . به هرآنچه سر راهم قرار میگید اعتماد می کنم، شروعی تازه، امیدی بزرگ به ارمغان می آورد .

 

شکر گزاری می تواند جنبهای منفی را به مثبت تبدیل کند. پس هم اکنون راهی برای شکرگزاری بابت دردسرهای زندگی ام پیدا می کنم چون آنها به موهبت های  الهی تبدیل می شوند.

 

زندگی را از طبیعت بیاموزیم،چون بید متواضع،چون سرو راست قامت،چون صنوبر صبور،چون بلوط مقاوم،چون رود روان،

 

کسی که پاداش را باور داشته باشد،در بخشش مردانگی می نماید.

 

امام موسی کاظم (ع)

خداوند ما را در مسیر زندگی یکدیگر قرار می دهد تا به شکلهای گوناگون بر هم اثر بگذاریم.

دنبال خدا، در وجود دیگران بگردیم.

 

ما آمده ایم تا بازندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه با هر قیمتی زندگی کنیم.

آیت الله بهجت

 

ما لحظه ها را برای بدست آوردن خوشبختی می گذرانیم غافل از آنکه خوشبختی در آن لحظه های بود که ما گذراندیم.

خوشبختی خانوادگی طولانی‌ترین و محکمترین و شیرین‌ترین سعادتهاست.

تپش های قلب انسان به او می گوید که زندگی دقیقه ها و ثانیه هاست.

 

همه رویدادهای زندگیت ،اینه ایست که اندیشه هایت را باز می تاباند.

مارک فیشر

 

برای زندگی فکر کن اما غصه نخور.

 

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با او زندگی کنی ،بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون او زندگی کنی.

 

تولد زندگی نیست،زندگی تولد است.

بجای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن  

هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی‌توانی او را ببخشی بدان که اشکال از کوچکی روح توست، نه از بزرگی گناه او.

رسول خدا(ص):

کسی که حاجت برادر مومن خود را برآورده سازد ، مانند کسی است که عمر خود را به عبادت گذرانیده باشد


بی نیازی

آنکه به تو محتاج است ، اطاعتش از تو به اندازه نیازش است.

 

امام علی (ع):

دو چیز است که ارزشش دانسته نمی شود مگر از انسان گرفته شود: بی نیازی و قدرت.

 

امام علی (ع)

به ان چه خدا نصیب تو کرده است ، راضی باش تا بی نیاز شوی.

 

امام صادق (ع)

 هر گاه خبر های بد را به عنوان یك نیاز به تغییر و نه یك خبر منفی پذیرفتید شما از آن شكست نخورده اید بلكه از آن چیزهای تازه آموخته اید ( بیل گیتس

احظات شادی خدا را ستایش کن , لحظات سختی خدا را جستجو کن , لحظات دردآور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خداوند را شکر کن

اگر مي خواهيد در زندگي تان دگرگوني ايجاد كنيد، بخشش به ديگران را بخشي از برنامه ي رشد فردي تان قرار دهيد.

یك زندگي زيبا آن است كه براي سپري كردن اش رنج زيادي را به دوش بكشيم.

 

وقتي زندگي تان را ساده كنيد، از نظر ذهني و فيزيكي، فرصت كافي خواهيد داشت تا از زندگي تان، مردم و تجربه هايتان به راستي لذت ببريد.

براي درست كردن هر چيزي در زندگي تان، تنها بايد از يك جا آغاز كنيد؛ از درون خودتان.

- موفقيت کليد خوشبختي نيست. خوشبختي کليد موفقيت است. اگر از کاري که انجام مي دهيد خرسند و راضي باشيد، حتماً موفق خواهيد شد.

نمي توانم فرمولي براي موفقيت به شما بدهم، اما مي توانم فرمول شکست را در اختيارتان قرار دهم و آن اين است: براي خوشنود کردن ديگران تلاش کنيد.

اشتباه است اگر باور داشته باشيم که مردم از موفقيت، موفق مي شوند. در اکثر موارد، از طريق شکست هايمان است که موفق مي شويم. از هيچ قاعده اخلاقي و پند و اندرزي نمي توانيم به اين اندازه درس بگيريم.

اکثر شکست ها نصيب کساني شده است که نمي دانستند فاصله شان تا موفقيت چقدر نزديک است و دست از کار کشيده اند.

 

گزينش می تواند درست و يا نادرست باشد ، گزينش گری يک هنر است . بهره بردن از تجربه های ديگران می تواند به گزينش راه درست کمک کند . ارد بزرگ

با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ی سالها را ديده و گوشهايشان ، نوای زندگی را شنيده است . جبران خليل جبران

قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می يابد ولی گوشهايتان در حسرت و آرزويند که آوای چنين شناختی را که بر قلبهايتان فرود می آيد ، بشنوند . جبران خليل جبران

می گويند رسيدن به آرامش هدف است بايد گفت آرامش تختگاه نوک کوه است آيا کوهنورد هميشه بر آن خواهد ماند ؟ بيشتر زمان زندگی او در پايه و دامنه کوه می گذرد به اميد رسيدن به آرامشی اندک و دوباره نهيب دل و دلدادگی به فرازی ديگر . ارد بزرگ

 

اگر کسی ترا آنطور که ميخواهی دوست ندارد به اين معنی نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. گارسيا مارکز

آخرين بار که به عشق و شور زندگی نهفته در وجود خود اجازه داديد تا بيرون آيد و کمی بازيگوشی کند کی بود؟ آخرين باری که از بازی با بچه هايتان به همان اندازه ی آنها لذت برديد ، کی بود؟ آخرين باری که از زنده بودن خود به هيجان آمديد کی بود؟ نگران نباشيد ديگران درباره شما چه فکر می کنند. به اين فکر نکنيد که آن چه را دوست داريد انجام بدهيد چقدر عملی ، مفيد ، يا موثر است. مضحک باشيد ، عاشق باشيد ، با شور و حال زندگی کنيد . خودتان باشيد . باربارا دی آنجليس

دوست بداريد کسانی را که به شما پند می دهند نه مردمی که شما را ستايش می کنند. دور وبل

شما قدرت و توان آن را داريد که زندگی ای رضايت بخش و سرشار از غنای روحی بيافرينيد شما توان آن را داريد که به زندگی خود معنا و هدفی برتر ببخشيد اين توان تنها در عشق و شور زندگی شما نهفته است . جرات و شهامت آن را به خود راه دهيد تا عشق و شور زندگی را با خود به هر کجا که می رويد ببريد.جرات و شهامت آن را به خود راه دهيد تا عشق و شور و زندگی تان را به هر کس که خواستيد و دوست داشتيد نشان دهيد . باربارا دی آنجليس

به شکوه و اعجاز هستی و جهان پيرامون خود نگاهی بياندازيد. همه جا را غرق در زيبايی خواهيد ديد. اين زيبايی ها عشق درون شما را صدا می زنند و فرا می خوانند . شکوه و جلال جهان هستی را نظاره کنيد و شکوه و جلال خود را به ياد آوريد . هرگاه به خود اجازه دهيد تا هستی و آفرينش را با تمامی شکوه و عظمت آن حقيقتا نظاره کنيد، آن گاه به قطعيت اقتدار ، زيبايی و عشق و شور زندگی در خودتان پی خواهيد برد زيرا شما نيز بخشی از همين شکوه و عظمت هستيد. گويی آفريدگار هستی به شما می گويد : من تو را دوست دارم . من عاشق تو هستم . به همين دليل اين همه زيبايی ها را برای تو آفريده ام . باربارا دی آنجليس

عشق ، عشق می آفريند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفريند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، اميد می آفريند . اميد ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفريند. مارکوس بيکل

رسول اکرم(ص) :

هرکس بتواند کار حرامی انجام دهد ولی آن را فقط بخاطر ترس از خدا رها کند خداوند پیش از آخرت و در همین دنیا بهتر از آن را به او عوض دهد.

اين‌همه پيچ،
اين‌همه گذر،
اين‌همه چراغ،
اين‌همه علامت،
همچنان استواري به وفادار ماندن به راهم،
خودم،
هدفم،
و به تو.
وفايي كه مرا و تو را به سوي هدف راه مي‌نمايد.

به تو نگاه مي‌كنم،
و مي‌دانم كه تو تنها نيازمند يكي نگاهي؛
تا به تو دل دهد،
آسوده‌خاطرت كند،
بگشايدت،
تا به درآيي

 

 

 

پيش از آنكه به تنهايي خود پناه برم،
از ديگران شكوه آغاز مي‌كنم.
فرياد مي‌كشم كه تركم گفته‌اند.
چرا از خود نمي‌پرسم،
كسي را دارم
كه احساسم را،
انديشه و رويايم،
زندگيم را،
با او قسمت كنم؟
آغاز جداسري شايد از ديگران نبود.

اگر مي‌خواهي نگهم داري، دوست من!
از دستم مي‌دهي.
اگر مي‌خواهي همراهيم كني، دوست من!
تا انسان آزادي باشم،
ميان ما، همبستگي از آن‌گونه مي‌رويد،
كه زندگي هر دو تن ما را،
غرقه در شكوفه مي‌كند.

پرواز اعتماد را با يكديگر تجربه كنيم.
وگرنه مي‌شكنيم بالهاي دوستي‌مان را.
با درافكندن خود به دره،
شايد سرانجام به شناسايي خود توفيق يابيم.

عشق، عشق می‌آفریند؛ عشق، زندگی می‌بخشد، زندگی، رنج به همراه دارد؛ رنج، دل‌شوره می‌آفریند؛ دل‌شوره، جرات می‌بخشد؛جرات، اعتماد به همراه دارد اعتماد، امید می‌آفریند؛ امید، زندگی می‌بخشد؛زندگی، عشق می‌آفریند؛ عشق، عشق می‌آفریند.  

هنوز ننه سرما چادر سپیدش را جمع نکرده؛رد پای بهار رو روی پاکی حجابش میبینم...

انگار امسال بهار برای بهاری کردن لحظاتمان عجول است...

سرما ابهتش را در مقابل آفتاب باخته و طبیعت به سرعت به سمت بیداری میرود...

درختان خمار از خواب طولانی تلاشی مضاعف دارند که بیداری را به تعویق بیندازند

ولی شوق شکوفه ها تنبلی را نمی شناسد...

خورشید با انوار طلائی رنگش خبر از بهاری خوش و خرم دارد...

طبیعت نو میشود بیداری در پی خوابی طولانی...

نه آنقدر طولانی که انسان ها به خواب غفلت می روند...

درختان بی هیچ نگرانی اجاره می دهند که کهنگی ها به تاریخ سپرده شود.

هیچ انتخابی در میان نیست همه چیزهای کهنه باید بروند و جای آنها را تازگی و طراوت بگیرد...

طبیعت خاطرات را در دل نهان می کند و نگه میدارد نه در خس و خاشاک...

و عجیب نیست که طبیعت بی چون و چرا خود را به خدا میسپارد

و عجیب آنکه با این همه دانایی انسان هنوز به پروردگارش اعتماد ندارد...

آهسته آهسته وقت یکی شدن با طبیعت است...

یکی شدن با درخت، یکی شدن با آب، یکی شدن با آسمان...

و چون از طبیعت فاصله بگیری خود را گم خواهی کرد

در دنیایی ساختگی و عاری از لطافت، در عصر آهن و ماشین...

وقت یکی شدن با طبیعت است...

فراموش نکنی که آمدنش را جشن بگیری...فراموش نکنی که شادی وقتی

معنا پیدا میکند که همگی با هم شاد باشیم...

فراموش نکنیم که خنده وقتی زیباست که بر لب همه باشد...

عید داره میرسه...

یادت باشه خیلی ها چشم به راه یه نگاه مهربونت هستند...

 

بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد .

وخوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد، هیچ کاری را نمی توان انجامخوشبختی شکل ظاهری ایمان است، تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد . هلن کلر

 

 

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی.              مهاتما گاندی

 

 

درسهائی که بر زانوی مادر آموخته شده ، آموزش هایی که پدر داده ، همراه با داستانهای شیرینی که در کنار بخاری به گوش خورده ، یادگارهای شیرینی است که هرگز از یاد نمی رود.  لامنه

 

اشکي براي شوق شوقي براي درس درسي براي ميز ميزي براي کار کاري براي نان ناني براي  . . . اين است مفهوم زندگي

 

از جمله رازهای موفقیت انسان های موفق ، کوتاه بودن فاصله "اندیشه" تا "عمل" آن هاست

خوشبختی حقیقی از آن کسانی است که افکار خودشان را به طرف چیزی غیر از خوشبختی خودشان برگردانده باشند

بی انصافیست  كه از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم...
و اين نیز بی انصافیست... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت  

 

نپيوسته است رها كنيم

خداوندا ! چه چیز گم کرد آنکه تو را یافت و چه پیدا کرد آنکه تو را گم کرد .

 

زندگي داستان يخ فروشي است كه از او پرسيدند :‌ فروختي ؟
گفت : نخريدند ... تمام شد

 

اشخاص موفق از عمل باز نمي ايستند. اشتباه مي كنند، اما دست نمي كشند.                            كنراد هيلتون

 

ما چقدر دير متوجه مي شويم كه زندگي وحيات يعني همان دقايقو ساعاتي كه با كمال شتابزدگي و بي رحمي انتظار گذشتن آنرا داشته ايم.             ديل كارنگي


اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیب جویی .           ژوبر

 

به گونه ای زندگی کنید که وقتی فرزندانتان به یاد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شوید .                             جکسون براون
 

خدایا تو را آنقدر دوست دارم که می توانم وجود تو را در هر جا ببینم.

به هیچ وجه نمی توانی خودت را از من پنهان کنی، زیرا عشق من تو را همیشه پیدا می کند.

 

 

انفاق از منظر قرآن و عترت

مقدمه

حضرت علی(علیه السلام) به کمیل فرمود: «یا کمیل لاتأخذ إلاّ عنّا تکن منا؛ ای کمیل! جز از ما نگیر تا از ما باشی».

هر علمی جز علوم اهل بیت، اگرچه معرفتی در درون داشته باشد، به منزله آب شور است و بر تشنگی می افزاید و هیچ فایده ای جز هلاکت ندارد. اگر امروزه علم ومسیر آن، صحیح بوده است، چرا جامعه روز به روز به قهقرا حرکت می‌کند؟! چرا اختلاف فراوان رفاهی و درآمدی طبقاتی با چنین فقر موحش، نه تنها در قاره‌های مختلف بلکه در داخل کشورها و شهرها با وجود ارائه آخرین روش و الگوی رشد و برنامه‌های توسعه، همچنان گسترده است و نابرابری‌های فزاینده ثروت رفع نشده است؟!

با اینکه که دانشمندان و مکتب‌های اقتصادی جهان به فکر چاره و حل مشکل بزرگ اجتماعی، فاصله طبقاتی بوده‌ و هر کدام راهی را انتخاب کرده‌اند، کمونیسم از راه الغای مالکیت فردی و سرمایه داری از راه گرفتن مالیات‌های سنگین و تشکیل مؤسسات عام المنفعه (که به تشریفات بیشتر شبیه است تا به حل فاصله طبقاتی) به گمان خود به مبارزه با آن برخاسته‌اند، ولی هیچ کدام نتوانسته‌اند گام مؤثری در این راه بردارند؛ زیرا حل این مشکل با روح مادیگری که بر جهان حکومت می‌کند، ممکن نیست.

اسلام برای از بین بردن اختلاف طبقاتی غیر عادلانه‌ای که در اثر بی‌عدالتی‌های اجتماعی در میان طبقه غنی و ضعیف پیدا شده، برنامه وسیعی در نظر گرفته است که تحریم رباخواری به طور مطلق، وجوب پرداخت مالیات‌های اسلامی از قبیل زکات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق، وقف و قرض‌الحسنه قسمتی از این برنامه را تشکیل می‌دهد و از همه مهم تر زنده کردن روح ایمان و برادری در میان مسلمانان است.

در مقاله حاضر، به بررسی انفاق که مهم‌ترین راه حل برای مشکل فاصله طبقاتی است، می‌پردازیم.

قرآن کریم می فرماید :

) وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ( ؛ «و در راه خدا، انفاق کنید و (با ترک انفاق) خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید که خداوند، نیکوکاران را دوست می دارد».

این ایه بیانگر این حقیقت اجتماعی است که انفاق به طور کلی سبب نجات جامعه ها از مفاسد کشنده است؛ زیرا هر گاه مسئله انفاق به فراموشی سپرده و ثروت‌ها در دست گروهی معدود جمع شود و در برابر آنها اکثریتی محروم و بینوا وجود داشته باشد، هرگز آن جامعه به سعادت واقعی نخواهد رسید و دیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در جامعه به وجود می‌اید که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت و از اینجا رابطه مسئله انفاق و پیشگیری از هلاکت روشن می‌شود. بنابراین انفاق، قبل از آنکه به حال محرومان مفید باشد، به نفع ثروتمندان است؛ زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرموده:

«حصّنوا أموالکم بالزّکاة؛ اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید».

انفاق

ایا چیزی هست که تو مالک آن باشی؟ اگر گمان می کنی آنچه داری، تو مالک واقعی‌اش هستی، اشتباه بزرگی کرده‌ای، و اگر می‌دانی آنچه داری، مالک واقعی آن نیستی، چرا از آن نمی‌بخشی؟ و حق خدا و مردم را نمی پردازی تا از وبال و گرفتاری آن روزی که مال و فرزندان به حال کسی نفعی ندارند ـ و جز برای کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا رفته ـ در امان باشی؟

پیامبر عالیقدر اسلام در مقام مقایسه میان فقر و غنا و اینکه کدام یک برای سعادت انسان بهتر است، می فرماید:

«تهیدستی از ثروت بهتر است، مگر ثروت ثروتمندی که از مال خود، قرض اشخاص پریشان حال و مقروض را ادا کند و آنان را از زیر بار قرض و فشار زندگی نجات دهد و به مسلمانان بی‌بضاعت و گرفتار کمک کند».

قطعاً آنچه بر پایه محکمی استوار نباشد، دوام نخواهد آورد، فرو خواهد ریخت و درهم خواهد شکست. از این رو، انفاق و بخشش و بالاتر از آن ایثار، به زیر بناهای محکمی نیازمند هستند. مادام که این پایه ها استوار نباشند، انفاق شکل نخواهد گرفت و رشد نخواهد کرد. بنابراین درمورد انفاق باید از ارزش، انگیزه، اندازه، شکل و روش، مصرف ها، مانع‌ها، وسعت و گستردگی آن گفتگو و بحث شود.

ارزش انفاق

ارزش هر چیز، وابسته به سودها و نتیجه‌هایی است که به دنبال می‌آورد. انفاقی که با سازندگی و همبستگی و یگانگی همراه باشد، انفاق ارزشمندی است و اگر، فقط صرف پر کردن شکم‌ها شود و یا نمایش دارائی‌ها باشد، نه تنها ارزشی ندارد، که ضد ارزش است.

ارزش انفاق بر اساس هدف‌ها و دیدهایی است که انفاق کننده به آن رسیده و با آن کار می‌کند. کسی که با انفاقش، بدن‌ها و مغزها و دل‌ها و روحیه‌ها را سرشار و بارور می‌کند و روشنفکری‌ها، روشندلی‌‌ها، سازندگی‌ها، همبستگی‌ها و یگانگی‌ها را به ارمغان می‌آورد، با دیگران برابر نیست. «ایا آنها که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند، برابرند؟»

ارزش و اهمیت انفاق به اندازه‌ای است که در قرآن مجید ، در بیش از هشتاد ایه بدان پرداخته شده است . قرآن وقتی سیمای پرهیزکاران را بیان می‌کند، یکی از اوصاف نیک آنان را انفاق کردن ذکر کرده؛ تا آنجا که در اولین ایات قرآن ، خدواند انفاق را از صفات بارز متقین بیان می‌کند : ) وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ.( در روایات اسلامی ، بر این مسئله تأکید بسیار شده و در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که :

«الصدقة تکسر ظهر الشیطان ؛ صدقه کمر شیطان را می‌شکند».

خداوند می‌فرماید چیزی را که شما انفاق می‌کنید، من عوض آن را می‌دهم:

) وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ( ؛ « و هر چیزی را که در راه او انفاق کنید، عوض آن را می‌دهد و او بهترین روزی دهندگان است».

پرهیزکاران، انفاق کردن را کم شدن مال نمی‌دانند ، بلکه غنیمت می‌شمارند، ولی کسانی که از معارف قرآن بهره‌ای ندارند و از سویی به دنیا علاقه‌مند هستند، انفاق کردن را غرامت می‌دانند.

برای اینکه اهمیت مسئله انفاق روشن شود ، خدای سبحان برای تشویق انسان‌ها فرمود که من شخصاً صدقه را می‌گیرم؛ همچنان که در بخش زکات ، به رسولش امر کرد که از اموالشان صدقه بگیر تا مالشان پاک گردد و شخص نیز پاک شود ؛ چون تا زمانی که اشخاص پاک نشوند ، نمی‌توانند از قرآن بهره‌ بگیرند: «ایا نمی دانند که تنها خداوند ، توبه را از بندگانش می‌پذیرد و صدقات را می‌گیرد و خداوند ، توبه پذیر و مهربان است». وقتی که مؤمن صدقه می‌دهد، درمرحله اول به دست خدا می‌رسد و روایات در این زمینه بسیار است.

انفاق مایه رشد آدمی است؛ همچنان که قرآن می فرماید: «مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه ای یکصد دانه باشد» که مجموعاً از یک دانه هفتصد دانه بر می‌خیزد. تازه پاداش آنها منحصر به این نیست، بلکه: «خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی در آنها و انفاق آنها را از نظر نیت و اخلاص و کیفیت و کمیت ببیند)، دو یا چند برابر می کند» و این همه پاداش از سوی خدا عجیب نیست؛ «چرا که او (از نظر رحمت و قدرت) وسیع و از همه چیز آگاه است».

در روایتی از امام باقر(علیه السلام) می‌خوانیم که به حسین بن ایمنی فرمود: «ای حسین! بخشش کن و به عوض آن از جانب خدا یقین داشته باش. پس همانا زن و مردی به بخشش در راه رضای خدا بخل نورزند، جز آنکه چند برابر آن را در راه غضب خدا صرف خواهد کرد» و حضرت صادق(علیه السلام) به فرزند خود محمّد فرمود: «نمی دانی هر چیزی کلیدی دارد، کلید روزی صدقه است».

درباره اینکه انفاق سبب آمرزش می‌شود، در روایتی آمده است: «هفت کس هستند که خداوند آنها را در سایه لطف خود قرار می‌دهد، در روزی که سایه‌ای جز سایه او نیست: پیشوای دادگر، و جوانی که در بندگی پروردگار پرورش می‌یابد، و کسی که قلب او با سجده پیوسته است، و کسانی که یکدیگر را برای خدا دوست دارند و با محبت گردهم ایند و متفرق شوند، و کسی که زن زیبای صاحب مقامی او را به گناه دعوت کند و او بگوید من از خدا می‌ترسم، و کسی که انفاق نهانی می‌کند به طوری که دست راست او از انفاقی که دست چپ او کرده، آگاه نمی‌گردد، و کسی که در تنهایی به یاد خدا می‌افتد و قطره اشکی از گوشه های چشم او سرازیر می‌شود».

با این دیدها و هدف‌ها و دانش‌ها و بینش‌هاست که انفاق ضریب می‌گیرد، بهره‌هایی زیاد، از کارهای کم، سر می‌کشد، که عمل با این دیدها و این نیت‌ها رقم می‌خورد.

این انفاق در این شکل و وسعت، نیازمند زیربنا و اساس و انگیزه نیرومندی است که بتواند این همه بار را تحمل کند و بر سر بگیرد.

فواید انفاق

انفاق، مانع هلاکت اجتماع است. (بقره/195)

سبب زیادی مال می‌شود. (بقره/261)

سبب جایگزینی مال می‌شود.(سباء/39)

روح فداکاری در انسان ایجاد می‌کند. (بقره/272)

باعث آمرزش گناهان و فزونی مال است. (بقره/268)

خداوند به انفاق انسان‌ها آگاه است. (آل‌عمران/92)

آنچه در راه خداوند انفاق ‌شده، پس داده می‌شود. (انفال/60)

باعث تقرّب به خداوند است. (توبه/99)

انفاق نزد پروردگار ثبت می‌شود. (توبه/121)

نفس را تزکیه می‌کند. (توبه/103)

انگیزه‌های انفاق

انفاق زیربناها و انگیزه‌هایی می‌تواند داشته باشد. بعضی‌ها حاتم صفت آفریده شده‌اند و بخشنده سرشت‌اند این طبیعت و فطرت آنهاست. انسان‌هایی هستند که از این سرشت و طینت و فطرت برخوردار نیستند، اما روحیه مهربان و قابل انعطافی دارند. عده دیگر در خلوت، سخاوتی و بخششی ندارند، اما آنجا که سخاوتمندانی بخشنده، نمایش می‌دهند، آنها هم بازیگر خوبی خواهند بود.

انفاق و بخششی که برای این انگیزه ها و بر اثر این عوامل به وجود می‌اید، ارزشی ندارد و قربی نمی‌آورد و حتی تمام سخاوت‌های حاتم به چیزی خریده نمی‌شود. سخاوتی ارزش دارد که برای وظیفه و با اختیار و آگاهی و عشق به حق تحقق یافته باشد. سخاوتی که از روی غریزه ها و هوس‌ها و یا حرف‌های مردم و یا جلوه‌گری باشد، ارزشی ندارد و خریداری ندارد. آنها که از سطح غریزه‌ها بالاتر آمده و از ظلمات خلق و دنیا رهیده و به ولایت حق رسیده‌اند، آنچه به جای آورند و نیاورند، خریدار دارد. بخل و بخشش آنان از روی وظیفه و به خاطر امر حق و دستور او است و این است که هر دو ارزش دارد.

انسان عجیب آفریده‌ای است. در درون او غوغاست، چه بسا خودنمایی‌ها و یا منفعت‌جویی‌ها او را از سودهای زیاد جدا کند، و چه بسا عشق شهرت و برای تعریف این و آن، از همه هستی‌اش بگذرد.

آنها که مراقب نفس خویش بوده و آن را کنترل کرده‌اند، بازی‌های آن را خوب می‌شناسند و نمایش‌های آن را خوب می فهمند و این است که فریب اعمال خود را نمی‌خورند و در محاسبه، به اعمال خود توجهی ندارند، بلکه در انگیزه اعمال دقت می کنند که گفته‌اند: «حاسبوا أنفسکم» و نگفته‌اند: حاسبوا أعمالکم. این مهم نیست که در امروز چه کارهایی کرده‌ام، مهم آن است که این کارها را برای چه انجام داده‌ام و از چه عاملی کمک گرفته‌ام.

کسی می تواند از غریزه حب به مال و دنیا و نفس آزاد شود که به عشق عظیم‌تری رسیده و به نیروی وسیع‌تر و عمیق‌تری دست یافته باشد که: ) الذین امنوا اشد حبا‌الله( . آنان علاقه به خودشان را وظیفه خود می‌دانند و رسیدگی به خودشان را به خاطر دستور حق می‌دانند. اینها به آسانی می‌توانند هنگامی که محتاج‌تر و یا کم ظرفیت‌تر از خود را مشاهده کردند، مال خود را که مال خداست، به او ببخشند و حتی چند شب گرسنه بمانند. زیربنای ایثار امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و یا آنها که قرآن به ستایش و مدحشان اشاره دارد: ) وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ( ، همین آزادی و عشق به خداست.

آنها خود را مالک مالی نمی‌بینند که مال خداست و انسان‌هایی را می‌بینند که نسبت اینها با او یکی است. با این دید، هر که محتاج‌تر و یا کم ظرفیت‌تر است، مقدم‌تر است و با آن شناخت‌ها و با این دید و با این عشق، انفاق و ایثار اسلامی مفهوم و مشخص می‌شود و با این زیر بناست که انفاق ارزش حقیقی خود را می‌یابد.

قرآن می فرماید: «چه شده شما را که در راه خدا انفاق نمی‌کنید؛ در حالی که میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست؛ آنها که پیش از پیروزی (فتح مکه) انفاق کردند و جنگیدند، با آنان که بعد از پیروزی انفاق و جنگ کردند، برابر نیستند. آنها که قبل از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند، درجه بزرگی دارند و همه را خدا وعده نیک می دهد و خدا به کارهای شما داناست».

راستی بسیار فاصله است بین انفاقی که عارفی و آگاهی به آن رو می‌کند و انفاقی که من از روی عادت و تحریک‌ها به آن رو می‌آورم و چقدر فاصله است بین نوری که از آن انفاق بر می‌خیزد و تمام راه من را و هستی را روشن می‌کند، و سوسویی که از این یکی بلند می‌شود و روشنایی‌اش به خودش هم نمی‌رسد.

انفاق کنندگان واقعی کسانی هستند که فقط برای خشنودی خدا و پرورش فضایل انسانی و تثبیت این صفات در درون جان خود: ) ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من أنفسهم( و همچنین برای پایان دادن به اضطراب و ناراحتی‌هایی که بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان در وجدان آنها پیدا می‌شود، اقدام به انفاق می‌کنند.

مقدار و نوع انفاق

مقدار و اندازه انفاق وابسته به مقدار شناخت و دید و عشقی است که زیربنای آن است. هرچه شناخت‌ها و عشق‌ها گسترده‌تر باشد، انفاق وسیع‌تر خواهد شد؛ تا حدی که اگر در نجد یا یمامه گرسنه‌ای باشد، مولی‌الموحدین امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نتواند آرام بگیرد و نتواند سیر بخوابد و نتواند بی‌تفاوت بماند.

گاهی انفاق‌ها به همان اندازه واجب هستند و گاهی انفاق بیش از احتیاج است: ) یسئلونک ماذا ینفقون ؟ قل العفو( .

گاهی انفاق، انفاق رزق است: ) انفقوا مما رزقناکم( و ) مما رزقناهم ینفقون( که این مرحله مربوط به متقین است.

و گاهی انفاق، در تنگدستی و نداری‌ها و سختی‌هاست. بعضی خیال می‌کنند که انفاق در هنگام دارایی مطرح می‌شود؛ در حالی که انفاق در نداری‌ها و سختی‌ها هم بیان شده است (آل‌عمران/127 ؛ طلاق/7).

گاهی انفاق، ایثارگرانه است. حضرت امیر مومنان(علیه السلام) می‌بیند گرچه خودش سه شب غذا نخورده، اما هنوز طاقت دارد و این فقیر شاید از ضعف بمیرد و یا در برابر فقر از پا دراید و به فسادها و خود فروشی‌ها گرفتار شود و یا بر اثر این ظرفیت کم، به بی دینی‌ها و جاسوس‌گری‌ها روی بیاورد و یا اینکه خودکشی کند. در اینجاست که ایثار می‌کند.

هر کدام از این مراحل، وابسته به مقدار شناخت و ظرفیت و قدرت روحی و وسعت وجودی افراد است. نمی‌توان به زور بر خود تحمیل کرد. چه بسا کسی که قدرت روحی بالاتر را ندارد، اسراف کرده باشد، در حالی که باید در انفاق حد وسط را مراعات کرد، نه دست را باز گذاشت و نه به گردن بست. همان طور که از ایات به دست می‌اید، انفاق تا حدی است که زمین‌گیری و بیچارگی پیش نیاید. به همین خاطر، هنگامی که می‌خواهیم کسی را به انفاق دعوت کنیم، باید ابتدا زمینه و زیربنای انفاق را در او فراهم سازیم. باید به او دیدی داد که اگر تمام هستی را با یکدست انفاق کند، نه او را غرور بگیرد و نه منّت و پشیمانی و بازگو کردنی پیش اید.

چگونه انفاق کنیم

انفاق باید برای دهنده و گیرنده، رشد و حرکت بیاورد. این است که دهنده انفاق باید در زمینه‌ای انفاق کند که به رشد و رضوان و نور برسد، نه اینکه گرفتار منت و عجب و ریا شود و باید به گونه‌ای انفاق کند که خلق را متملق و ذلیل بار نیاورد.

از ایه 262 سوره بقره به خوبی استفاده می‌شود که انفاق در راه خدا در صورتی در پیشگاه پروردگار پذیرفته است که به دنبال آن منت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان است، نباشد.

کسی که چیزی به دیگری می دهد و منتی بر او می گذارد و یا با آزار خود او را شکسته دل می سازد، در حقیقت چیزی به او نداده است؛ زیرا اگر سرمایه‌ ای به او داده، سرمایه‌ای هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شکست های روحی به مراتب بیش از مالی باشد که به او بخشیده است. منظور قرآن تنها این نیست که پرداخت انفاق مؤدبانه و محترمانه و خالی از منت باشد، بلکه در زمان‌های بعد نیز نباید با یادآوری آن منتی بر گیرنده انفاق گذارده شود و این نهایت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانی می رساند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «کسی که به فرد با ایمانی نیکی عطا کند، سپس او را با سخنی آزار دهد یا منتی بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل کرده است».

و در حدیث دیگری می‌فرمایند: «هنگامی که حاجت‌مندی از شما چیزی بخواهد، گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا در حد توان خود آنچه دارید، در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته ای او را بازگردانید؛ زیرا ممکن است سؤال کننده فرشته‌ای باشد که مأمور آزمایش شماست تا ببیند در برابر نعمت‌هایی که خداوند به شما ارزانی داشته، چگونه عمل می کنید».

قرآن در ایه 266 سوره بقره، مثال جالبی برای انفاق‌های آلوده به ریا و منت بیان داشته و ‌فرموده: «ایا هیچ یک از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انواع انگور داشته باشد که از زیر درختانش نهرها جاری و برای او در آن باغ از تمام انواع میوه ها موجود باشد و در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی (خردسال و) ضعیف دارد، ناگهان در این هنگام گردبادی شدید که در آن آتش سوزانی است، به آن برسد و باغ شعله‌ور شود و بسوزد».

این ایه، ترسیمی است بسیار زیبا از حال این گونه اشخاص که با ریا و منت و آزار، خط بطلان بر انفاق خویش می کشند. پیرمرد سالخورده‌ای را در نظر مجسم می‌کند که فرزندان خردسال و کوچکی اطراف او را گرفته‌اند و تنها راه تأمین زندگی حال و اینده آنان، باغ سرسبز و خرمی است با درختان خرما و انگور و میوه‌های دیگر؛ درختانی که پیوسته آب جاری از کنارشان می‌گذرد و زحمتی برای آبیار ندارد. ناگهان گردباد آتشباری می‌وزد و آن را مبدل به خاکستر می‌کند چنین انسانی چه حسرت و اندوه مرگباری دارد؟ حال کسانی که اعمال نیکی انجام می‌دهند و سپس با ریا و منت و آزار آن را از بین می برند، چنین است آنان زحمت فراوانی کشیده‌اند و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر می‌بینند؛ چرا که گردباد آتشین ریا و منت و آزار، آن را سوزانده است.

در پایان ایه، به دنبال این مثال بلیغ و گویا می‌فرماید: «این گونه خداوند ایات خود را برای شما بیان می کند، شاید بیندیشید» و راه حق را از باطل تشخیص دهید.

نقل شده است: مردی با زن خود بر سر سفره نشسته و میان سفره مرغی بریان نهاده شده بود. نیازمندی به در خانه آنها آمد و کمک خواست. صاحب خانه از جای برخاست و او را با عصبانیت دور کرد. مدتی گذشت. آن مرد فقیر شد و بر اثر تنگدستی همسر خود را طلاق داد. زن شوهر دیگری اختیار کرد. اتفاقاً باز روزی با شوهرش بر سر سفره‌ای نشسته بودند. مرغ بریانی هم وجود داشت. فقیری بر در خانه آمد. شوهرش گفت: خوب است همین مرغ را به فقیر بدهی. زن مرغ را برداشت و آن را به فقیر داد. وقتی که بازگشت، شوهر متوجه شد که زن گریه می‌کند. سبب گریه را پرسید.

گفت: آن فقیر شوهر سابقم بود. آن گاه حکایت آزردن و کمک نکردن به فقیر را برایش شرح داد. شوهرش گفت: به خدا سوگند، من همان نیازمندی بودم که به در خانه شما آمدم و آن مرد، مرا رنجانید.

قرآن در ایه 267 سوره بقره در جواب این سؤال که از چه اموالی باید انفاق کرد، می‌فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از اموال پاکیزه‌ای که (از طریق تجارت) به دست آورده‌اید و از آنچه از زمین برای شما خارج کرده‌ایم (از منابع و معادن زیر زمینی و از کشاورزی و زراعت و باغ)، انفاق کنید».

بعضی از مردم عادت دارند که از اموال بی‌ارزش و آنچه تقریباً بی‌مصرف است و برای خودشان قابل استفاده نیست، انفاق کنند. این گونه انفاق‌ها علاوه بر اینکه سود چندانی به حال نیازمندان ندارد، نوعی اهانت و تحقیر است و موجب تربیت معنوی و پرورش روح انسانی نیز نمی‌شود. از این رو، در ادامه خداوند می‌فرماید: «به سراغ قسمت‌های ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید؛ در حالی که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت».

این جمله صریحاً مردم را از این کار نهی می‌کند و آن را با دلیل لطیفی همراه می‌سازد و آن اینکه، شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را جز از روی کراهت و ناچاری بپذیرید، چرا درباره برادران مسلمان، و از آن بالاتر برای خدایی که در راه او انفاق می کنید و همه چیز شما از او است، به این کار راضی می شوید.

مردم هنگامی که می خواهند به سلاطین و شخصیت‌های بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان هدیه برای آنها می‌برند، چگونه ممکن است انسان به خداوند بزرگی که تمام عالم هستی از او است، به وسیله اموال بی ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جوید!

این فرهنگ قرآنی باید در میان همه مسلمانان زنده شود که برای انفاق، بهترین را انتخاب کنند. سرّ اینکه پیشوایان در شب انفاق می‌کردند، همین بود که افراد، متملق و ذلیل بار نیایند و خوار نگردند و سرّ اینکه خداوند به آنها که بر او توکل کرده‌اند، من حیث لا یحتسب روزی می‌دهد، همین توکل و توحید عمیق‌ آنهاست.

در ایه 270 سوره بقره قرآن از چگونگی انفاق آشکار یا پنهان سخن می‌گوید و می‌فرماید: «اگر انفاق‌ها را آشکار کنید، چیز خوبی است و اگر آنها را مخفی سازید و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است و قسمتی از گناهان شما را می‌پوشاند (و در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است».

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا سازید و به طور آشکار انفاق کنید، اما انفاق‌های مستحب اگر مخفی باشد، بهتر است».

پی‌نوشت‌ها

. تحف العقول، ص171؛ وسائل الشیعه، ج 18، ص95.

2. بقره/ 195.

3. نهج البلاغه، حکمت 146.

4. دخان/ 25 – 27.

5. بحارالانوار، ج72، ص56.

6. زمر/ 9 .

7. بقره/ 2.

8. سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمی، ج2، ص24.

9. سباء / 39.

10. توبه/103.

11. توبه/104.

12. بقره/261.

13. کافی، ج4، ص43.

14. همان، ص10.

15. مجمع البیان، ج1و2، ص385.

16. «انما الاعمال بالنیات».

17. دهر/8.

18. حشر/ 9.

19. حدید/10.

20. بقره/265.

21. اسراء/29.

22. تفسیر برهان، ج1، ص253، ح1.

23. مجمع البیان، ج1 ـ2، ص375.

24. ثمرات الاوراق ابن حجه حموی که در حاشیه مستطرب، ج 2، ص 148 آمده است.

25. مجمع البیان، ج1 ،ص384.

نظر شيطان درباره ولايت على (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

سلمان فارسى مى گويد: روزى شيطان به چند نفر رسيد كه به على بن ابيطالب (عليه السلام ) جسارت مى كردند او در مقابل آن جماعت ايستاد، آنها گفتند تو كيستى اى مرد؟ شيطان گفت : من ابومره ام (871) گفتند: آيا سخن ما را شنيدى ؟ شيطان گفت : خوشى نبيند.
آيا به سرور و مولاى خود على بن ابيطالب (عليه السلام ) جسارت مى كنيد؟
آنها گفتند تو از كجا فهميدى كه على سرور و مولاى ماست ؟
شيطان گفت : از گفتار پيغمبرتان كه فرمود: (من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله ؛ هر كه من مولاى او هستم على نيز مولاى اوست ، خدايا! دوست بدار كسى را كه او را دوستش دارد و دشمن بدارد هر كه را كه على را دشمن مى دارد، خدايا! يارى كن هر كه او را يارى مى كند و يارى كن هر كه ياريش مى كند...)
آنها گفتند: اى ابومره تو از شيعيان على (عليه السلام ) هستى ؟
شيطان گفت : نه ولى او را دوست دارم و هر كه با او دشمن باشد من در مال و فرزند او شريكم .
گفتند: اى ابومره : درباره على (عليه السلام ) چيزى برايمان بگو؟
شيطان گفت : اى جماعت ناكسان و قاسطان و مارقان ... من در ميان فرشتگان بودم و با آنها مشغول عبادت بوديم و خداى عزوجل را تقديس ‍ و تسبيح مى كرديم ، يك نور پر پرتو از مقابل ما گذشت كه بواسطه آن نور همه فرشتگان در برابر آن نور صورت را بر زمين نهادند و گفتند: سبوح قدوس ؛ اين نور، يا نور فرشته مقرب است يا نور پيغمبر مرسل ، در اينحال نداء از طرف خداى عزوجل رسيد كه اين نور، نه از فرشته مقرب است و نه از پيغمبر مرسل ، بلكه اين نور طينت على بن ابيطالب است

733- نظر شيطان درباره ولايت على (ع )

حکمت علوي


 
از موسي بن جعفر از پدر بزرگوارشان از جد بزرگوارشان از علي بن الحسين (عليه السلام) از پدر گراميشان روايت شده که فرمودند: روزي اميرالمومنين (عليه السلام) به همراه اصحاب خود در مسجد نشسته بودند... [در همين حين]، زيد بن صوحان عبدي عرض کرد: يا اميرالمومنين، کدام سلطان قوت و قدرتش بيشتر است؟ فرمود: مرگ.
عرض کرد: کدام چيز ذلتش بيشتر است؟ فرمود: حرص بر جمع کردن مال دنيا.
عرض کرد: کدام فقر از همه سخت‌تر است؟ فرمود: کفر بعد از ايمان.
عرض کرد: کدام دعوت از همه گمراه کننده تر است؟ فرمود: کسي که مردم را به آنچه خود ندارد فرا مي‌خواند.
عرض کرد: کدام عمل افضل است؟ فرمود: تقوي.
عرض کرد: کدام عمل رستگار کننده تر است؟ فرمود: طلب کردن آنچه نزد خداوند است.
عرض کرد: کدام همنشين از همه بدتر است؟ فرمود: آنکه گناهان را نزد انسان زيبا جلوه دهد.
عرض کرد: کدام يک از مردم شقاوتي بيشتر دارد؟ فرمود: کسي که دين خود را به دنياي ديگران بفروشد.
عرض کرد: کدام شخص از همه نيرومند‌تر است؟ فرمود: آنکه بردباريش بيشتر باشد.
عرض کرد: کدام شخص از همه بخيل‌تر است؟ فرمود: آنکه از راه حرام مالي بدست مي‌آورد.
عرض کرد: کدام شخص از همه زرنگتر است؟ فرمود: آنکه هدايتش را از گمراهيش تشخيص دهد، پس بسوي هدايتش گرايش يابد.
عرض کرد: چه کسي شايسته‌تر است تا بين مردم داوري کند؟ فرمود: آنکه خشمگين نشود.
عرض کرد: کدام شخص ثبات راي بيشتري دارد؟ فرمود: آنکه مردم او را به خودش و دنيا نيز با زرق و برق خود او را فريب ندهند.
عرض کرد: کدام شخص نادان‌تر است؟ فرمود: کسي که فريب دنيا را بخورد در حاليکه دگرگوني احوال آنرا مي‌بيند.
عرض کرد: چه کسي حسرتش بيشتر است؟ فرمود: آن که دنيا و آخرت را تحريم کند که اين زيان آشکار است.
عرض کرد: کدام شخص نابيناست؟ فرمود: آنکه براي خدا عملي انجام نداده و از خدا انتظار پاداش داشته باشد.
عرض کرد: کدام قناعت افضل است؟ فرمود: کسي که به آنچه خداوند به او داده قناعت کند.
عرض کرد: کدام مصيبت شديدتر است؟ فرمود: مصائب در امور دين.
عرض کرد: کدام عمل نزد خداوند محبوب‌تر است؟ فرمود: انتظار فرج.
عرض کرد: چه کسي نزد خداوند برتر است؟ فرمود: آنکه بيشتر از خدا مي‌ترسد، و تقوي و زهد بيشتري دارد.
عرض کرد: کدام سخن نزد خداوند برتر است؟ فرمود: زياد به ياد خدا بودن و تضرع به درگاه او بوسيله دعا.
عرض کرد: کدام گفتار از همه صحيح‌تر است؟ فرمود: گواهي به يگانگي خداوند دادن.
عرض کرد: کدام عمل نزد خدا بزرگتر است؟ فرمود: تسليم در برابر او و پرهيزکاري و ورع.
عرض کرد: کدام يک از مردم راستگوتر است؟ فرمود: آنکه در ميدان جنگ راست بگويد.

«
برگرفته از کتاب "من لا يحضره الفقيه"، جلد 4، صفحه 381، تاليف شيخ صدوق» 

 

امام علي (ع):"کسي را که چهار چيز دادند از چهار چيز محروم نباشد :با دعا از اجابت کردن ،با توبه از پذيرفته شدن ،با استغفار از آمرزش گناه،با شکر گذاري از فزوني نعمت ها ."

 

امام على عليه‏السلام :
 
قَدْ خاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَغْنى بِرَأيِهِ؛
 
هر كس خود را، از رأى و نظر ديگران بى‏نياز بداند، خودش را به خطر انداخته است.
     
 
من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 388، ح 5834 .

امام علي (ع) فرمودند:

إنَّما يحِبُّکَ مَن لا يتَمَلََّقُکَ، وَيثني عَلَيکَ مَن لا يسمِعُکَ.

دوستدار حقيقي تو کسي است که از تو چاپلوسي نميکند و ستايشگر واقعي تو آنکه تو را از [ستايشهايش دربارۀ تو] باخبر نميکند.

 
غررالحکم و دررالکلم ح 7119

 

امام علي (ع) : پرهيزکاران دل غمين و بي آزارند لاغر اندام و کم نياز و پارسايند دنيا آنها را خواست و آنان دنيا را نخواستند و به دنبالشان دويد و آنان او را درمانده ساختند ايشان قرآن را بخوانند با آرامي و با تدبر و فهم و آنرا دواء درد خود سازند چون به آيه بهشت و وعده ثواب الهي رسند جانشان از شوق نزديک است که بر آيد و چون به آيات و عذاب و جهنم بر خورند گويا آتش و شهيق  جهنم در جلو چشمان آنهاست و از آنان به خدا پناه برند.  تحف العقول صفحه 155


امام علي (ع) : شخص پرهيزگار هرگاه از جانب کسي ستوده شود مي هراسد و گويد من از ديگري به خودم داناترم و پرورگارم به من داناتر است از خود من پروردگار را مرا به آنچه ايشان درباره من مي گويند و در من نيست عذاب مکن و مرا از آنچه ميپندارند بهتر ساز.    تحف العقول صفحه 155
امام علي (ع) : از نشانه هاي ديگر متقين و پرهيزکاران اين است که ايشان در دينداري نيرومندند و به يادگيري دانش ديني و الهي حريص اند دين را خوب فهميده و دانسته بردبارند به دنبال کسب روزي حلالند و حساب کار خود را دارند در راه حق سر زنده و چالاکند و هنگام شهوت پارسايند هر کار خيري پيش آيد انجام دهند ولي باز هم ترسانند گواهي حق را از دشمنان هم دريغ نورزند کار خير را براي خودنمايي نکنند و از شرم هم ترکش نکنند به خير او اميد است و از شرش آسودگي و پناه است.     تحف العقول صفحه 156


امام علي (ع) : شخص پرهيزکار دشنام ندهد و گفتارش نرم و آرام است در سختيها با وقار است ودر نا گواريها شکيبا بر دشمن اش هم خلاف حق را روا نداند، به خاطر دوست گناهکار نشود آنچه را که حق اش نيست ادعا نکند و از حق خود صرف نظر نکند نام بر کسي منهد به کسي تجاوز نکند همسايه آزاري مکند به سوي حق شتابان است و از زشتيها دوري کند اگر بخندد صدايش بلند نشود و آواز بر نياورد.    تحف العقول صفحه 157


امام علي (ع) : شخص پرهيزکار امانت را سالم به صاحبش بر گرداند و امر معروف و نهي از منکر ميکند بخل او را مغلوب نسازد سکوت کند که از لغزش سالم بماند اگر کسي به او ظلم کند صبر ميکند تا خدا برايش انتقام گيرد خودش را در رنج انداز تا مردم از او در آسايش باشند از هر که دوري گزيند براي بغض و کينه نيست بلکه براي پاک نگه داشتن خويش است و نزديکش به هرکه نرمش و رحمت و رضاي پروردگار است هرکه به او ستم کرده از او درگذرد و هرکس از او چيزي دريغ کرده و محتاج او گشته او به آنکس عطا و بخشش کند.   تحف العقول صفحه 157
 
امام علي (ع) : رياکار چهار نشانه دارد : 1- در تنهايي کسل است 2- در ميان مردم پرشور نشاط در انجام عمل است 3- چون از او تعريف کنند بيشتر کار کند           4- هرگاه تمجيدي از عمل او نشود از کارش بکاهد.    نصايح  صفحه 187


امام علي (ع) : روزي حضرت به درب مغازه خياط خيانتکاري که در کارش کم کاري مي نمود رسيدند و فرمودند : زنان داغدار به سوگت بنشينند نخها را محک و کوکها را ظريف تر و نزديک تر قرار بده زيرا من از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود : روز قيامت دوزنده خائن مي آيد با پيراهن و ردائي از آنچه دوخته و خيانت کرده و بپرهيز از تکه پارچه ها زيرا صاحب جامه سزاوارتر است به آنها مبادا از آنها جامه و پوشش براي خود تهيه کني که عقوبت و کيفر دارد.
مجموعه ورام جلد 1 صفحه 96


 
امام علي (ع) : در جنگ نهروان در حالي که صداي قرائت نماز شب يکي از خوارج را مي شنيد فرمود : خوابي که همراه با يقين و معرفت نسبت به امام باشد بهتر است از نمازي که در حال شک و بي معرفتي نسبت به امام .      مجموعه ورام جلد 1 صفحه 55


امام علي (ع) : چه فرق است ميان دو نوع کار : 1- عملي که خوشي و دوام آن ناپايدار و گذراست اما پيامد و رنج آن باقي و ماندگار است و عملي که زحمت و سختي آن از بين مي رود و مزد و پاداش آن جاودان است.    مجموعه ورام جلد 1 صفحه 49


امام علي (ع) : سنت دو نوع است : 1- سنتي که در عمل واجب از جانب رسول خدا (ص) به ما رسيده که عمل به آن هدايت و ترکش گمراهي است مثل (  قنوت در رکعات دوم هر نماز واجب ) امام ديگر سنتي است که در اعمال غير واجب و مستحب بر ما رسيده که عمل به آن فضيلت است و ترک آن غير گناه  مثل ( نماز شب )
اصول کافي جلد 1 صفحه 90


امام علي (ع) : شيعيان ما کساني باشند که براي ولايت ما به يکديگر بخشش کنند و در راه دوستي ما به يکديگر دوستي نمايند و براي زنده کردن امر و گفتار ما به ديدار هم بروند اگر خشم کنند ستم نکنند و چون راضي شوند اسراف نورزند سبب برکت همسايگانند و با معاشرين خود سلح و صفا دارند.   کافي جلد 3 صفحه 333


امام علي (ع) : بهوش باش اي شنونده و از خواب غفلت بيدار شو و از شتاب خود کم کن و در آنچه از زبان پيامبر (ص) به تو رسيد انديشه کن که ناچار به انجام آن مي باشي و را گريزي براي عمل نکردن آن بر تو وجود ندارد و با کسي که رهنمود هاي پيامبر (ص) را به کار نمي بندد و به جانب ديگري تمايل دارد مخالفت کن و او را با آنچه براي خود پسنديده رها کن.    نهج البلاغه خطبه 152


امام علي (ع) : اي مردم بدانيد کمال دين در طلب علم الهي و معنوي و عمل بدان است بدانيد که طلب علم ديني بر شما از طلب مال لازم تر است؟ زيرا مال از جانب خدا براي شما قسمت و تضمين گشته ولي علم نزد اهلش نگه داشته و شما ماموريد که آن را از اهلش طلب کنيد پس به دنبال آن باشيد.  کافي جلد 1 صفحه 35


امام علي (ع) : شخصي خدمت علي (ع) عرض کرد چهار مسئله دارم فرمود : بپرس اگرچه چهل مساله باشد.گفت : واجب چيست و واجب تر کدام است؟ نزديک چيست و نزديک تر کدام است؟ شگفت چيست و شگفت تر کدام است؟ مشکل چيست و مشکل تر کدام است؟ مولا علي (ع) فرمودند: واجب اطاعت خداست و واجب تر ترک گناه است ( چون با آلودگي به گناه عبادت مورد قبول نيست) نزديک قيامت است و نزديک تر مرگ عجيب دنياست و عجيب تر علاقه به آن مشکل قبر است و مشکل تر بي توشه رفتن.    کتاب نصايح صفحه 185 حديث 108

 


 
امام علي (ع) : از حضرت علي (ع) سوال شد حقيقت علم دانش چيست؟ فرمود اين است که به قدر احتياج که به خدا داري عبادتش کني به قدر طاقتي که از آتش جهنم داري گناه کن به اندازه اي که در آخرت مي خواهي بماني از دنيا برايش توشه تهيه نمائي.     نصايح صفحه 184


امام علي (ع) : شخصي به امام (ع) عرض کرد مرا نصيحتي بفرمائيد : فرمودند : به خودت وعده طول عمر مده و خويشتن را تلقين به فقر و تنگدستي مکن.
تحف العقول صفحه 210


امام علي (ع) : در سفارش خود به فرزندش امام حسن (ع) فرمودند : پسر جان هرگاه سختي اي به تو روي آورد با بعضي از دوستان مومن و مورد اطمينان درباره اش مذاکره کن و آن مشکل را با ايشان در ميان بگذار زيرا يکي از اين چهار نتيجه را دارد : 1- يا به عهده ميگيرند و کمک ات ميکنند 2- يا از ديگران براي مشکل تو طلب ياري مي کنند 3- يا در مشورت راهنمائي ات ميکنند 4- يا برايت دعا ميکنند و مستجاب ميشود.     نصايح صفحه 185


امام علي (ع) : از روزي که ولايت ما آل محمد (ص) غصب گشته خدا درهاي آسمان را بسته و قطره اي باران به معناي واقعي نباريده اگر قائم ما قيام کند آسمان بارانش را ببارد زمين گياهانش را بروياند کينه از دلها بر خيزد درندگان و حيوانات صلح کنند و چنان امن و آرامش در جهان برقرار گردد که اگر زني تنها از عراق به شام رود و بر روي سرش طبقي از جواهرات باشد هيچ کسي به او آسيب نرساند.   نصايح صفحه 391


امام علي (ع) : دردي دردناکتر از گناه براي دل نيست و ترسي سخت تراز قبر نيست و عبرتي براي انديشيدن و اندرز گرفتن بالاتر از ياد آوري مرگ نيست.
اصول کافي جلد 3 صفحه 357


امام علي (ع) : تو که اعمال رسوا کننده و خطا انجام داده اي خنده دندان نما مکن واي کسي که گناهاني کرده اي و استغفار نمي کني از بلاي شبگير و پيش آمد ناگهاني نبايد آسوده باشي.     اصول کافي جلد 3 صفحه 378


امام علي (ع) : براي ملاقات برادر مومن خود را بيارائيد چنانچه براي ملاقات بيگانگان خود را مي آرائيد که ميخواهيد شما را به بهترين قيافه ببينند. نصايح صفحه 375


امام علي (ع) : از امام علي (ع) سوال شد مروت چيست ؟ فرمود کاري در خفا و خلوت نکني که  در عيان و حضور مردم از انجام آن شرمنده باشي.
تحف العقول صفحه 225


امام علي (ع) : چون کار خيري يافتيد يا به شما پيشنهاد شد اگر توانايي داريد حتما آن را انجام دهيد چون اعمال خير مرگ ناگهاني و بد را که هر لحظه ممکن به سبب اعمال زشت انسان به او برسد از او دفع ميکند.    نصايح صفحه 380


امام علي (ع) :در سفارش خود به فرزندش امام حسين (ع) فرمودند :پسر جانم عافيت ده جزء است نه جزء آن در خاموشي است جز به ذکر خدا و يکي هم در ترک هم نشيني نابخردان .     تحف العقول صفحه 145


امام علي (ع) :خداوند به حضرت موسي وحي فرمود :اي موسي سفارش مرا در مورد چهار چيز بخاطر بسپار :1.تانفهميدي که گناهانت را آمرزيده ام به گناه ديگري مپرداز 2.تا نداني گنج هاي خزائنم تمام شده غم روزي مخور 3.تانبيني ملک و پادشاهي من از دست رفته به ديگري اميد مبند 4.تا مرده شيطان را نبيني از مکرش ايمن مباش.    نصايح صفحه 183


امام علي (ع) : از آنها مباش که عمل خيري نکرده اند و اميد به آخرت دارند مردم را از کاري نهي ميکنند و خود در آن اندرند خوبان را دوست دارند ولي کارشان را نميکنند آرزوي آمرزش دارند و به نافرماني مشغولند گناه اندک ديگري را زياد ميشمارند و گناه بسيار خود را اندک . طاعت و عبادت خويش را افزون شمارند و همان را از ديگري اندک. از با لادست خود به خدا پناه ميبرد ولي خود به زير دستش جفا کند مرشد و هدايت کننده ديگران است و خودش رو به گمراهي ميرود.
تحف العقول صفحه 152


امام علي (ع) : اي کميل راستي اين دلها به مشابه ظرفهايند و بهتر ينشان آنست که نگهدارنده تر باشد پس هرچه به تو ميگويم خوب حفظ کن مردم سه دسته اند :            1. دانشمند رباني 2. دانشجوي راه نجات که به دنبال علوم الهي و آخرتي مي رود 3. خاشاک که باد به هر سمتي بوزد به آنجا ميرود زيرا در پرتو دانش معنوي تربيت نگشته و تا راه به جائي برد و تکيه به رکن محکمي همچون امام معصوم (ع) از آل محمد (ص) ندارد تا نجات يابد.     تحف العقول صفحه 163

- امام علي (ع) : بدانيد آن کس که از ما خاندان « حضرت مهدي عج » که فتنه هاي آينده را دريابد با چراغي روشنگر در آن گام مي نهد و بر همان سيره و روش پيامبر و ساير امامان از آل محمد (ص) رفتار مي کند تا گِره مشکلات را باز کند و ملت هاي اسير را آزاد و جمعيت هاي گمراه و ستمگر را پراکنده و نابود سازد و حق جويان پراکنده را جمع کند.                   نهج البلاغه خطبۀ 150

 

2- امام علي (ع) : حضرت مهدي (عج) سال هاي طولاني در پنهاني از مردم به سر مي برد آنچنان که اثر شناسان اثر قدرتش را نمي شناسند؛ گرچه در يافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان کنند، سپس گروهي براي در هم کوبيدن فتنه ها آماده مي گردند و چونان شمشير ها صيقل مي خورند ديده هاشان با قرآن روشنايي گيرد و در گوش هايشان تفسير قرآن طنين افکند و در صبحگاهان و شامگاهان جام هاي حکمت سر مي کشند.                           نهج البلاغه خطبۀ 150

 

3- امام علي (ع) : اي مردم بدانيد که تکميل شدن و کمال دين شما در يادگيري علم ديني و الهي و عمل به آن است. بدانيد يادگيري علم ديني بر شما از بدست آوردن و تحصيل مال لازم تر است زيرا مال و روزي از جانب خدا ميان شما تقسيم و تضمين گشته ولي علم ديني نزد اهلش نگه داشته شده و شما ماموريد که آن را از اهلش طلب نماييد پس جوياي آن باشيد.اصول کافي جلد 1 صفحۀ 35

 

4- حضرت علي (ع) : 1- همراه مي خواهي خدا 2- دنيا مي خواهي عبرت از گذشتگان 3- رفيق مي خواهي نويسندگان عمل 4- کسب مي خواهي عبادت خداوند 5- مونس مي خواهي قرآن 6- موعظه مي خواهي مرگ و اگر مرگ کفايت نکرد آتش جهنم کفايت مي کند.                               نصايح صفحۀ 271

 

5- حضرت علي (ع) : هشت کس اگر اهانت ديدند ديگري را ملامت نکنند: 1- آنکه بي دعوت بر سفره اي حاضر شود 2- آنکه بر صاحب خانه حکم کند يا دستور دهد 3- کسي که از دشمنان خير خواهد 4- کسي که از لئيمان کرم طلب کند 5- آنکه بدون اجازه وارد سخن محرمانه مردم شود 6- توهين کننده به پادشاهان 7- شرکت کننده در مجلسي که اهلش نيست 8- و آنکه براي کسي سخن گويد که گوش نمي کند.                                     نصايح صفحۀ 281

 

6- حضرت علي (ع) : روزي اميرالمومنين (ع) خدمت حضرت محمد (ص) شرفياب شد. پيغمبر پرسيد؟ در چه حالي هستي ابوالحسن؟ عرض کرد: در حاليکه هشت طلبکار دارم: 1- خدا واجبات طلب مي کند 2- شما سنت از من مي خواهيد 3- نويسندگان عمل راستگويي مي خواهند 4- فرشته مرگ از من روح مي خواهد 5- خانواده از من غذا مي خواهد 6- شيطان از من گناه مي خواهد 7- نفس از من لذت مي خواهد 8- و دنيا تمايل و رغبت.               نصايح صفحۀ 281

 

7- اميرالمومنين (ع) : هر کس بخواهد براي ديگران الگو و راهنما و پيشوا باشد ابتدا بايد به تعليم و تربيت خويش همت گمارد پيش از آن که به تعليم و تربيت ديگران مشغول شود؛ و خود سازي را از درون خود شروع کند قبل از آن که زبان خود را با الفاظ نيکو عادت دهد.                     بحارالانوار جلد 2 صفحۀ 56

 

8- امام علي (ع) : در نامه خود به برخي از استاندارانش مي فرمود: قلمهاي خود را نازک بتراشيد و سطر ها را به هم نزديک کنيد و زيادي کلمات را حذف کنيد و در آوردن معاني صرفه جويي کنيد و از زياده روي بپرهيزيد که اموال مسلمين تاب و تحمل زياده روي را ندارد.                        الحياه جلد 2 صفحۀ 197

 

9- امام علي (ع) : هر شخصي که با کلامي يا عملي بر ضرر مومني کاري کند تا به آن مومن آسيب و صدمه اي برسد با اين کارش از اسلام بيرون گشته و بر کفر داخل شده.                                 ميزان الحکمه جلد 4 صفحۀ 529

 

10- امام علي (ع) : کسي که نسبت به احکام الهي و دستورات ديني نادان و جاهل باشد مرده است هر چند زنده باشد و کسي که نسبت به مسائل و دستورات ديني عالم و فهميده باشد زنده است گرچه از دنيا رفته باشد.غررالحکم صفحۀ 69

 

11- امام علي (ع) : من؛ 1- دوستي بهتر از حفظ زبان 2- و لباسي زيبا تر از تقواي الهي 3- و مالي ارزنده تر از قناعت و ميانه روي در خرج هاي زندگي 4- احساني بر تر از گفتار نيکو و حکمت آميز 5- و غذايي گوارا تر از فرو خوردن خشم نيافتم.                                                              نصايح صفحۀ 223

 

12- اميرالمومنين (ع) : سعي و کوشش نما که خداوند تو را در حال نافرماني اش و ارتکاب گناه نبيند و بکوش که خداوند تو را در حال انجام طاعت خود مشاهده کند که اگر اينگونه نباشي از زيانکاران خواهي بود.                       وسائل الشيعه جلد 15 صفحۀ 79

 

13- امام علي (ع) : 1- مسئول و رئيس بي عدالت مانند ابر بي باران است 2- فقير ناشکيبا همچون چراغ بي نور است 3- عالم بي عمل و فاقد تقواي الهي همچون درخت بي ميوه است 4- ثروتمند بي سخاوت همچون زمين باير بي گياه و درخت است 5- جوان بي توبه همچون چشمه خشک و بي آب است 6- زن بي حيا و عفت همچون غذاي بي نمک است.                      نصايح صفحۀ 252

 

14- امام علي (ع) : نتيجه دوستي با اشرار جذب بدي و شر است مانند باد که از گذرگاه متعفّن مي گذرد با خود بوي تعفّن مي آورد. نتيجه دوستي بانيکان جذب خير و نيکي است همچون باد که از محل خوشبو و عطر داري که مي گذرد با خود بوي خوش مي آورد.                     مستدرک الوسائل جلد 2 صفحۀ 64

 

15- امام علي (ع) : خدا را فرشته اي است که هر روز بانگ مي زند بزاييد براي مردن و فراهم آوريد براي نابود شدن و بسازيد براي ويران گشتن.نهج البلاغه حکمت 132

مصون ماندن در مقابل چشم زخم

چشم زخم : بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله ابراهیم خلیل الله وموسی کلیم الله وعیسی روح الله و محمد صلی الله علیه و اله حبیب الله و رسول الله لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون

یا فتاح یا رضوان وعسی الله ان یجعل بینکم و بین الذین عادیتم منهم مودة و الله قدیر والله غفور رحیم

دعای دیگر :

بسم الله وبالله و من الله و الی الله و فی سبیل الله اللهم الیک اسلمت نفسی والیک وجهت وجهی والیک فوضت امری فاحفظنی بحفظ الایمان من بین یدی و من خلفی و عن یمینی و عن شمالی و من فوقی و من تحتی و ادفع عنی بحولک و قوتک فانه لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

دعای دیگر:

اعوذ بعزة الله واعوذ بقوة الله واعوذ بقدرة الله واعوذ بنور الله واعوذ بعظمة الله واعوذ ببهاء الله واعوذ بجمع الله و اعوذ بکل الله و اعوذ بعغو الله واعوذ بغفران الله واعوذ برسول الله واعوذ بالائمه علیها سلام علی ما نشاء من شر ما تجد اللهم رب المطیعین

-------------------------------------------

این دعا همراه شما باشد شما را از چشم زخم حفظ می کند

در روایت است که چشم زخم ، جوان را در گور می کند و شتر را در دیگ

هر روز هنگام حتما صدقه دهید و اسپند برای خود و خانواده دود کنید و باور کنید که چشم ، حقیقت دارد ، قال رسول الله ص: العین حق ( چشم حقیقت دارد )

و در برخورد با دیگران اگر میدانید که به چشم می آیید این کلمات را در دل بگویید

ماشا الله لا حول و لا قوة ال
 
 

درباره نجوم

 

  1- علم نجوم: كه توسط دانشمندان فیزیك، ریاضی و ستاره‌شناسان و به صورت علمی و یا روشهای تجربی مورد نقد و بررسی است.
 2- علم نجوم: كه بیشتر توسط طالع‌بینان و با روشهای متافیزیك برای كشف امور پنهانی مورد استفاده می‌باشد. ظاهراً حالت اول بلامانع و حالت دوم محل اشكال است.
 در حالت دوم می‌توان به سه صورت به موضوع نظر داشت.
 اول اعتقاد به تأثیر حركات كواكب در موجودات و عالم هستی كه تحریم شده است،
 دوم اعتقاد به خدای سبحان به عنوان تنها مؤثر در عالم هستی كه اندیشه‌ای بسیار عالی است،
 سوم اعتقاد به اینكه ارتباط حركات كواكب با حوادث و رخدادها از نوع ارتباط كاشف و مكشوف است كه این دیدگاه اشكال ندارد(تحریم نشده ولی تأیید نیز نشده است).
 خلاصة كلام آنكه اگر انسان، ستارگان و كواكب و حركات آنها را عامل مؤثر بر سرنوشت بداند
 (و یگانه قدرت مؤثر بر هستی را از یاد برد) و از این طریق پیشگویی كند، راه را خطا رفته و از خدا دور میشود